فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣
من است . پس ما را ماه به وجود آورد . آن هم که در گردش و متغیر و مثل من است . پس همه ما را خورشید به وجود آورد . آن هم که مثل من است . یکدفعه میگوید پس همه یکجا [ به وسیله یک موجود غیرمتغیر به وجود آمدهایم . ] این یک منطق عقلانی است . یا این نظامات فوقالعادهای که بشر در این موجودات میبیند ، در شب و روز میبیند ، در فصول سال میبیند ، و میبیند که شب و روز با یک حساب معینی پدید میآید ، فصول سال تکرار میشود ، بهار را میبیند ، تابستان را میبیند ، پاییز را میبیند ، زمستان را میبیند ، برای هر کدام از اینها خاصیتهایی قائل است ، میبیند اگر بهار نبود نمیشد ، تابستان هم نبود نمیشد ، پاییز هم نبود نمیشد ، زمستان هم نبود نمیشد ، یا آنچه در خلقت خودش ، در خلقت بچههای خودش ، حیوانات و گیاهها میدیده ، بالاخره اینها کافی بوده برای این که او این فرض را بکند که موجود شاعری تدبیرکننده این عالم است . حال چرا آدم بیاید بگوید نه ، این از این راه بوده که بشر فضیلتها را در خودش سراغ داشته ، بعد به خود بدگمان شده و آمده چیز دیگری [ را در بیرون وجود خودش به عنوان منبع فضائل فرض کرده است . ] به هر حال اینها حرفهایی است که بلادلیل است ، صرف فرضیه است ، فرضیههایی که تا اول ما این مطلب را فرض نکنیم که هیچ دلیل منطقی در کار نیست ، اصلا جای این فرضیهها نیست . البته خود این فرضیه هم امروز رد شده است ، و حتی من تعجب میکنم ، این کتاب هم ذکر نمیکند ، خود این فرضیه با همان حرفهای کارل مارکس هم جور درنمیآید ، به جهت اینکه این فرضیه بر این اساس است که انسان دارای دو وجهه و دو جنبه است ، جنبه علوی و جنبه سفلی ، یعنی جنبه فضیلت و نیکی و پاکی ، و جنبه شهوانی و حیوانی ، و آن [ جنبه علوی ] را فطری انسان میداند ، در صورتی که اینها خودشان به چنین جنبهای قائل نیستند . اصلا فلسفه مادی مارکس به نیکی ذاتی قائل نیست و این که در کلمات خود مارکس بعضی جاها به تبع فویرباخ آمده " نیکی ذاتی " این نیکی ذاتی با فلسفه مارکسیسم مخالف است . فلسفهای که میگوید زیربنای همه چیز اقتصاد است ، همه چیز : اخلاق ، دین ، مذهب زاییده وضع اقتصادی است ، پس [ طبق این فلسفه ] هیچ چیز ذاتی نیست . بعلاوه(این را ما در درسهای " فطرت " گفتیم)اگر منشا گرایشهای دینی این باشد که آقای فویرباخ میگوید - که اینجا چون خلاصه کرده ، از حرف نویسنده نتیجه نمیشود ولی حرف فویرباخ فقط این نیست که بشر بعد از این که انحطاط پیدا میکند و در جنبههای منحط وجود خودش سقوط