فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٢
آنها ساخته میشود نامش " عنصر " است ، منتها بشر گذشته در تحلیلهای خودش ، در تجربههای خودش ، در تجزیههای خودش آخرین حدی که به آن رسید آب بود و هوا و آتش و خاک ، چون اینها را دیگر قدرت نداشت تجزیه کند که بفهمد آب هم تازه خودش عنصر نیست ، مرکب از دو امر بسیطتر است . این اشتباه است اما اشتباهی است که منطق بشر ، بشر را به این اشتباه کشانده ، نه یک علت اجتماعی از قبیل علل پیدایش نحوست سیزده ، شوم بودن صدای کلاغ و امثال اینها . یا مثلا هیئت بطلمیوس که امروز غلط شناخته شده ، بیش از دو هزار سال هم بر جهان حکومت کرده است . چرا بشر آمد معتقد شد به این که زمین مرکز عالم است و ستارگان از جمله خورشید به دور زمین میچرخند ؟ این را ما نمیتوانیم تعلیل روانشناسانه و روانکاوانه یا جامعهشناسانه بکنیم که مثلا پسرانده شدن عوامل جنسی سبب شد که بشر چنین فکری بکند ، نه ، بشر در رابطه زمین و آسمان همیشه فکر میکرده ، وضع زمین را میدیده ، وضع آسمان را میدیده ، شب را میدیده ، روز را میدیده ، فصول مختلف سال را میدیده . انسان زمین را میبیند ، فکر میکند ساکن است ، بعد میبیند که خورشید میآید از بالا سرش رد میشود . بعد هم دیدند که ماه یک حرکت مخصوص به خود دارد ، خورشید یک حرکت دیگری دارد ، حرکت مثلا ماه کندتر است ، در ٢٤ ساعت و ٤٠ دقیقه مثلا از افق تا افق طی میکند ، [ خورشید ] در ٢٤ ساعت . باز حرکت فلان ستاره دیگر [ را دیدند . ] بعد هم توانستند با حسابهایی بعد و قرب ها را به دست بیاورند . آن وقت آمدند آن فرضها را کردند . تمام اینها ریشه منطقی دارد ، میخواهد منطقش درست باشد میخواهد غلط باشد . در باب پیدایش فکر " خدا " اگر هیچ منطقی ، ولو در حد یک منطق غلط ، یعنی هیچ انگیزه عقلانی وجود نمیداشت جای این فرضیهها بود . ولی وقتی که انگیزه عقلانی به هر حال وجود داشته است و خود شما هم نمیتوانید این مطلب را انکار کنید پس جای این نیست که ما دنبال این فرضیههای نامربوط برویم . بشر وقتی که خودش را یک امر حادث میبیند یعنی فکرش به این قدر میرسد که من نبودم بعد پیدا شدم ، آن یکی هم نبود بعد پیدا شد ، آن چیز دیگر هم نبود بعد پیدا شد ، بعد هم فکرش به مجموع همه اشیائی که نبودهاند و بعد پیدا شدهاند [ منتقل میشود ، از آنجا به موجودی که همیشه بوده است و پدیدآورنده آن اشیا است پیمیبرد . ] همان داستان حضرت ابراهیم است : من نبودم پس مرا ستاره به وجود آورد . آن هم که مثل