فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤
دینامیکی حرکتی را میگویند که تابع یک علت درونی است ، [ ناشی ] از علت درونی است . اینها میگویند " درونی " ، مقصودشان همان خود به خودی است . بدون شک همانطور که گفتم مارکسیسم اینجا سکوت کرده است ، یعنی این مطلب از نظر مارکسیسم شکافتهشده نیست که در مساله ماده و قوه چه میگوید ؟ یا باید بگوید ماده عین قوه است و قوه عین ماده . آیا چنین چیزی میگوید و میتواند بگوید ؟ یعنی نیروی جاذبه عین جسم است ، اصلا ما دو چیز نداریم ، جسمی و نیروی جاذبهای ، این اسمگذاری است . نیروی مغناطیسی و نیروهای دیگر همینطور . ناچار باید چنین چیزی بگوید ، باید بگوید ماده عین نیروست ، نیرو عین ماده ، اینها دو چیز نیستند که بعد ما دنبال این حرف برویم . صحیحترین توجیه حرفشان همین است . اینجا که برسند ، که عالیترین حرفشان خواهد بود ، تازه باز حرف فلاسفه زنده میشود که یک شی که روی یک شی اثر میکند و از یک شی اثر میپذیرد آیا میتواند از حیثیت واحد ، در آن واحد ، هم اثرپذیر باشد و هم اثردهنده ؟ یا از آن حیث که اثر میپذیرد یک چیز است و از آن حیث که اثر میبخشد چیز دیگری است ؟ از آن حیث که اثر میپذیرد فاقد است ، یعنی چیزی را ندارد ، و از آن حیث که اثر میبخشد واجد است ، [ یعنی چیزی را دارد . ] بسیار حرف منطقی و درستی است . این همان حرف معروف ماده و صورت است . این که میگویند فلاسفه قائل به ماده و صورتند ، حرفشان این است ، یعنی با یک تحلیل عقلی به ماده و صورت رسیدهاند ، نه این که ماده و صورت را در لابراتوار بشود تجزیه کرد [ و از هم تفکیک نمود . ] (اینها هم که میگویند قوه ، مگر قوه را در لابراتوار میشود از ماده تفکیک کرد ؟ قابل تفکیک که نیست . )فلاسفه اینطور میگویند : شیئی که هم اثر میکند و هم اثر میپذیرد ، امکان ندارد که از حیثیت واحد بتواند چنین باشد ، چون حیثیت اثربخشی حیثیت وجدان است و حیثیت اثرپذیری حیثیت فقدان . مثل این است که شما بگویید یک ذات ، یک انسان در آن واحد یک چیز را مثلا علم را هم میدهد هم میپذیرد . نه این که اول میپذیرد بعد میدهد . بدیهی است بعد که پذیرفت واجد میشود ، بعد که واجد شد میدهد . این مانعی ندارد . بلکه مثل این که شما بخواهید بگویید به خودش میدهد ، چون اگر به خودش میدهد باید در آن واحد ، [ هم واجد باشد هم فاقد ، ] در همان آنی که واجد است فاقد باشد . به دستی گرفتن به دستی دادن ، فاقد بودن بعد واجد شدن بعد بخشیدن ، آن که مانعی ندارد . پس اگر بخواهد در آن