فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١
ترتیب را در این طرف دیگر قرار دادند . آن روز باز آقای بروجردی رفت سر جای اولش نشست . آن روز هم آن ترتیب بهم خورد . باز فردا آمدند سر جای اول همان ترتیب را درست کردند . آخرش آن ترتیب بهم نخورد ، همین طور بود که بود . شاگردهای هگل هم به همین شکل مثل شاگردهای آقای بروجردی بودند ( خنده استاد و حضار ) ، جاهای مشخصی داشتند ، یک گروه دست راست مینشستند ، یک گروه دست چپ . - ولی در اینجا میگوید مارکس از ابتدای تحصیلات خود در برلین به گروه جوانان پیرو هگل و آزادگان پیوست . یعنی در شاگردها به این گروه پیوست . - یعنی منظور از این دو گروه در اینجا یک گروه است ؟ بله ، همه یک گروهند . ضمنا از اینجا معلوم میشود که مارکس بر خلاف خود هگل [ فیلسوف نبوده است . ] هگل فیلسوف زبردستی است ، یعنی افکار خیلی زیادی دارد ، واقعا مادر و پدر این افکار جدید شمرده میشود ، منتها اساس فلسفهاش یک اساس خاصی هست یعنی خیلی بر اساس توهمات و این جور چیزهاست ، ولی یک آدمی است که بالاخره میشود گفت که فیلسوف بوده . در فلسفه خیلی کار کرده ، خیلی زحمت کشیده ، سالها تدریس میکرده ، کارش و فنش این بوده است . ولی مارکس اساسا تحصیلات فلسفی نداشته ، تحصیلاتش منحصر به همان سه چهار سال دانشگاه بوده ، یعنی در حدی که او در دانشگاه بوده است . بعد از آن که از دانشگاه هم خارج شده نه تحصیل فلسفه کرده و نه تدریس فلسفه ، مطالعاتش بیشتر در مسائل اجتماعی و اقتصادی و تاریخی بوده و بعد هم مبارزات اجتماعی و عملی ، یعنی یک آدمی نیست که از نظر کار کردن در فلسفه ، بگوییم مثل یک فیلسوف زیاد کار کرده و زیاد فکر کرده ، نه ، یک نظریاتی همان اول پیدا کرده ، همانها را هم دنبال کرده است . انگلس هم همینجور است .