فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٩
پس این نتیجهگیریای که اینها کردهاند به این دلیل غلط است ، و بعلاوه در جلسه پیش گفتیم هگل روی مبنای خودش میتواند این مطلب را بیان کند که ضدی ضد خود را نتیجه میدهد ، چون مبنای او " وحدت معقول و موجود) ] است . درباره عملیاتی که در ذهن واقع میشود ، چون ذهن را با عین یکی میداند ، میگوید عین هم این است . شما همیشه در خارج میگویید علت و معلول و در ذهن میگویید استدلال و نتیجه ، میگویید ذهن استدلال میکند ، ولی خارج را که نمیگویید استدلال میکند . ما استدلال را به اصطلاح از معقولات ثانیه منطقی میدانیم . ولی هگل میگوید اصلا این حرفها دروغ است . هر چه در ذهن است عین همان در خارج است . اگر کلی در ذهن است ، کلی همچنین در خارج است . اگر نوعیت و جنسیت در ذهن است ، عین همانها در خارج است . اگر قیاس در ذهن است ، قیاس در خارج است . اگر استدلال در ذهن است ، استدلال در خارج است . او روی همان مبنایش اگر چه غلط است - میتواند بگوید هر ضدی منطقا و ضرورتا از ضد خودش نتیجه میشود . اما شما که آنها را پوستههای ایدهآلیستی مکتب هگل میدانید و الغا کردید مجبورید به رابطه علت و معلولی قائل باشید . به رابطه علت و معلولی که قائل باشید سوالها باقی میماند که این معلول چگونه از آن علت به وجود میآید و حال آنکه آن علت در زمان این معلول وجود ندارد ؟ پس آن علت تمام علت نیست ، پس آن جز علت است ، پس آن علتی است که فقط امکانات و شرایط را فراهم میکند بدون آن که وجوددهنده معلول باشد . « " انتم تخلقونه ام نحن الخالقون " »خالق چیز دیگری است ، حارث و کشاورز شرایط و امکانات را فراهم میکند . این دانه گندم مادامی که در جوال هست این امکان برایش وجود ندارد ولی وقتی که کشاورز آمد این را در یک زمین مناسب زیر خاک کرد ، آب هم به آن رساند ، در شرایطی که نور و حرارت هم به آن میرسد ، تازه شرایط و امکانات است ، وقتی شرایط و امکانات بود ، تازه آن بوتهای که از این میخواهد به وجود بیاید میشود یک امر ممکنالوجود . پس شما کارتان امکانات و شرایط فراهم کردن است ولی شما خالق نیستید ، اشتباه نکنید . « " افرایتم ما تمنون " ». پدر خیال نکند خالق فرزند است . پدر فراهمکننده شرایط فرزند است . پدر خالق حرکات وجود خودش است . تازه آن هم نه خالق بالاستقلال ، خالق به غیر استقلال . ولی از نظر پیدایش فرزند فقط شرایط و