فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢
دیالکتیک ، ماتریالیسم را نتیجه بگیرند ، یعنی ماتریالیسم نتیجه این منطق است ، نتیجه دیالکتیک است ، برای این که در این منطق فرض بر این است که هر چیز به طور ضرورت ضد خودش را در درون خودش نتیجه میدهد ، یا بگوییم ضد خودش را دربر دارد و ضدش از خودش منتج میشود ، و همین تضاد ذاتی درونی سبب حرکت و تحول و تغییرات پیدرپی میشود ، به این معنا که نتیجه شدن ضد شی از خود آن شی منجر به تحول این شی به آن ضد میشود و آن هم باز به نوبه خودش ضد خودش را در بر دارد و به طور ضرورت به ضد آن ضد تحول مییابد و همینطور سلسله پیوستهای به وجود میآید ، البته نه یک سلسله پیوسته یکنواخت تدریجی ، بلکه سلسله پیوستهای که در برخی از مراحل ، این تکامل تدریجی که جنبه کمی دارد [ و ] ازدیاد کمی به خود میپذیرد ، جنبه کیفی به خودش میگیرد یعنی شی تغییر ماهیت میدهد و با تغییر ماهیت دادن قهرا قوانینش هم تغییر میکند و عوض میشود و آن قوانینی که بر پدیدههای اول ، تا در مراحل جریان تدریجی بودند ، حکمفرما بود دیگر حاکم نیست ، یک سلسله قوانین دیگر حاکم میشود . از همینجا استدلال ماتریالیستی میکنند : پس جهان خودش خودش را خلق میکند . درست روی این نکته توجه بفرمایید : پس جهان خودش خودش را خلق میکند . تعبیر ماتریالیستی ممکن است به این شکل باشد ، بگوییم جهان یک واقعیت موجود ازلی و ابدی است و چون یک واقعیت موجود ازلی و ابدی است پس چیزی آن را خلق نکرده است . این یک نوع تعبیر و تفسیر است . به قول اینها مادیون قدیم اینچنین فرض میکردند ، مثل ذیمقراطیس که به عقیده اینها مادی بوده ولی در واقع مادی نبوده است . تعبیر ماتریالیستیشان تقریبا چنین تعبیری بوده است . ولی اینها میگویند نه ، جهان تدریجا دارد خلق میشود اما خودش خودش را خلق میکند ، چون خودش از خودش نتیجه میشود ، خودش خودش را نتیجه میدهد ، هر ضدی ضد خودش را نتیجه میدهد . همان " نتیجه میدهد " یعنی به وجود میآورد ، یعنی خلق میکند . بنابراین وقتی که جهان خودش خودش را خلق میکند پس نیازی به فرض خالق نیست . (حال من حرف اینها را دارم میگویم ، یعنی میخواهم بگویم تصور اینها را شما چگونه در نظر بگیرید . )فرض خالق صرفا مبتنی بر این فرض است که ما پیوستگی میان اشیا را ، پیوستگی میان پدیدههای طبیعت را انکار کنیم ، یعنی پدیدههای طبیعت را به صورت یک سلسله پدیدههای گسسته و بیارتباط به یکدیگر فرض کنیم . در مقام