علل گرایش به مادیگری - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩
اندیشهای به اندازه این اندیشه " دغدغه آور " باشد . هر فردی که اندکی با تفکر و اندیشه سرو کار داشته است ، لااقل دورهای از عمر خویش را با این " دغدغه " گذرانده است . تا آنجا که من از تحولات روحی خودم به یاد دارم از سن سیزده سالگی این دغدغه در من پیدا شد و حساسیت عجیبی نسبت به مسائل مربوط به خدا پیدا کرده بودم . پرسشها - البته متناسب با سطح فکری آن دوره - یکی پس از دیگری بر اندیشهام هجوم میآورد . در سالهای اول مهاجرت به قم که هنوز از مقدمات عربی فارغ نشده بودم ، چنان در این اندیشهها غرق بودم که شدیدا میل به " تنهایی " در من پدید آمده بود . وجود هم حجره را تحمل نمی کردم و حجره فوقانی عالی را به نیم حجرهای د خمه مانند تبدیل کردم که تنها با اندیشههای خودم بسر برم . در آن وقت نمی خواستم در ساعات فراغت از درس و مباحثه به موضوع دیگری بیندیشم ، و در واقع ، اندیشه در هر موضوع دیگر را پیش از آنکه مشکلاتم در این مسائل حل گردد ، بیهوده و اتلاف وقت میشمردم . مقدمات عربی و یا فقهی و اصولی و منطقی را از آن جهت میآموختم که تدریجا آماده بررسی اندیشه فیلسوفان بزرگ در این مسأله بشوم . به یاد دارم که از همان آغاز طلبگی که در مشهد مقدمات عربی میخواندم ، فیلسوفان و عارفان و متکلمان - هر چند با اندیشههایشان آشنا نبودم - از سایر علما و دانشمندان و از مخترعان و مکتشفان در نظرم عظیم تر و فخیم تر مینمودند تنها به این دلیل که آنها را قهرمانان صحنه این اندیشهها میدانستم . دقیقا به یاد دارم که در آن سنین که میان ١٣ تا ١٥ سالگی بودم ، در میان آن همه علما و فضلا و مدرسین حوزه علمیه مشهد ، فردی که بیش از همه در نظرم بزرگ جلوه مینمود و دوست میداشتم به چهرهاش بنگرم و در مجلسش بنشینم و قیافه و حرکاتش را زیر نظر بگیرم و آرزو میکردم که روزی به پای درسش