علل گرایش به مادیگری - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧
عکس برداری کنیم ، ممکن است یک سلسله آثار در آن مغزها ببینیم ولی هرگز اندیشهها را نمی توانیم حس کنیم یا لمس نماییم ، بلکه ما آنچه از قبیل اندیشه و عقل و هوش است ، جز همان مقدار که در درون خود داریم یعنی عقل و هوش و اندیشه خود را مستقیما درک نمی کنیم . ما تنها به معلومات و عقل و اندیشه خود مستقیما دسترسی داریم و بس . از این رو هیچ عقل و اندیشهای در دسترسی تجربه ما نیست که بتوانیم با آزمایش ، رابطه یک اثر را با آنها درک کنیم ، بلکه از نظر تجربی ، از وجود عقل و اندیشهای جز عقل و اندیشه خودمان بی خبریم . در عین حال چرا و به چه دلیل به وجود عقل و اندیشه در سایر افراد انسان حکم میکنیم و شک نداریم ، و به چه دلیل از روی آثار و مصنوعات و تجلیات عملی آنها به میزان عقل و هوش و اندیشه و معلومات و تجلیات عملی آنها به میزان عقل و هوش و اندیشه و معلومات ذوق و احساس آنها پی میبریم ؟ مگر دکارت نمی گفت که حیوانات عموما به استثنای انسان ماشینهای غیر ذی شعوری هستند و طوری ساخته شدهاند که شبیه جاندارها عکس العمل نشان میدهند ؟ از کجا که این طور نباشد ؟ و از کجا که نه تنها حیوانات ماشینهای بی جان و بی شعور هستند که آثاری شبیه جانداران از خود بروز میدهند بلکه هر انسانی جز خود من چنین نباشد ؟ من که مستقیما از وجود هیچ عقل و هیچ اندیشه و احساس ، جز عقل و اندیشه و احساسات خود آگاه نیستم . شاید عقل و اندیشه و احساس منحصرا در من وجود داشته باشد و در هیچ موجود دیگری وجود نداشته باشد . چه دلیل تجربی هست که این طور نیست ؟ دریافت عقل و اندیشه در خودم کافی نیست برای اینکه حکم کنم که عینا شبیه آنچه در من هست در دیگران هم هست ،