علل گرایش به مادیگری - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥
می شود و علت دیگری نمی جوید ، و روشن است که هرچیز توجیه لازم دارد اما خود وجه ، توجیه نمی خواهد " . شارحین کلام او نتوانستهاند مراد او را توجیه کنند ، ولی شاید بتوان با دقتی دانست که درد این مرد چه بوده است . اگر بخواهیم مطلب را به زبان فلسفه خودمان طوری تقریر کنیم که با نظر هگل منطبق شود و لااقل نزدیک گردد ، باید بگوییم خدا را به صورت امری که مستقیما مورد قبول ذهن است - نه به صورت امری که ذهن با نوعی اجبار ملزم گردد آن را بپذیرد - باید پذیرفت . فرق است میان مطلبی که ذهن مستقیما لمیت آن را درک میکند و پذیرشش یک پذیرش طبیعی است و میان اینکه مطلبی را از آن جهت بپذیرد که دلیل نفی و بطلان نقطه مقابل آن مطلب او را ملزم میکند ، و در حقیقت ، از آن جهت میپذیرد که جوابی ندارد به دلیلی که بر بطلان نقطه مقابل آن اقامه شده است بدهد . و از طرفی ، وقتی که نقطه مقابل یک مطلب به حکم برهان ، باطل شناخته شد طبعا و بالاجبار خود آن مطلب را باید پذیرفت ، چون ممکن نیست هم نقطه مقابل یک مطلب ، نادرست باشد و هم خود آن مطلب ، بلکه از دو نقیض یکی را باید پذیرفت . بطلان یکی از دو نقیض ، دلیل صحت و درستی نقیض دیگر است . پذیرفتن مطلبی به دلیل بطلان نقیض آن مطلب ، نوعی الزام و اجبار برای ذهن به وجود میآورد ولی اقناع نمی آورد ، و فرق است میان اجبار و الزام ذهن با اقناع و ارضای آن . بسیار اتفاق میافتد که انسان در مقابل یک دلیل ساکت میشود ، اما در عمق وجدان خود نوعی شک و تردید نسبت به مدعا احساس میکند . این تفاوت را میان " برهان مستقیم " و " برهان خلف "