علل گرایش به مادیگری - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠
می آید . باز در اینجا خدا قدمی عقبتر رفت . باز از علت آن علت بحث میشد . و همچنین عقب نشینی خدا ادامه یافت تا آنجا که بالاخره علم توسعه یافت و عمومیت پیدا کرد و علت بسیاری از پدیدهها کشف شد و آن پدیدههایی هم که علت آنها مجهول ماند ، یقین حاصل شد که علتی از نوع علتهای شناخته شده دارد . اینجا بود که بشر برای همیشه عذر خدا را خواست ، زیرا جایی و پستی برایش باقی نمانده بود . حالت خدا در این وقت حالت کارمندی است در یک مؤسسه که شغل مهمی به او واگذار شده و آنگاه افراد شایستهتری پیدا میشوند و تدریجا کارهای او را از او میگیرند تا جایی که پست او و مشاغل او یکجا گرفته میشود و پستی و جایی برایش باقی نمی ماند . در این وقت مدیر مؤسسه میآید و ضمن قدردانی از خدمات گذشته او برای همیشه عذرش را میخواهد ، ابلاغ خاتمه خدمت را به دستش میدهد و برای همیشه مرخصش مینماید . اگوست کنت از خدا به " پدر طبیعت " تعبیر کرده است . این تعبیر درباره خدا نشان دهنده طرز تفکر کلیسایی اوست . او با تعلیمات کلیسا مخالف است ، اما تفکرش درباره خدا تفکر کلیسایی بوده و نتوانسته است خود را از این طرز تفکر آزاد کند . مجموع گفته اگوست کنت نشان میدهد که خدا در نظر او یعنی چیزی مانند جزئی از جهان و عاملی در عرض سایر عوامل جهان ، ولی عاملی مجهول و مرموز . از طرف دیگر ، پدیدههای جهان نیز بر دو قسم است : معلوم و مجهول . هر پدیده مجهولی را باید به آن عامل مرموز و مجهول نسبت داد . طبعا هر چه پدیدهها در اثر علم ، مکشوف و معلوم میگردند از حوزه تأثیر آن عامل مجهول کاسته