علل گرایش به مادیگری - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١
عین احتیاج و افتقار باشد ، لازم میآید تعلق و وابستگی داشته باشد به حقیقتی دیگر غیر خود ، و حال آنکه برای هستی غیر و ماورایی تصور ندارد . غیر هستی ، نیستی است و ماهیت است که آن نیز علی الفرض " اعتباری " است و برادر نیستی . پس حقیقت هستی از آن جهت که حقیقت هستی است ، ایجاب میکند استقلال و غنا و بی نیازی و عدم وابستگی به غیر خود را وهم ایجاب میکند اطلاق و رهایی و لا محدودیت را ، یعنی ایجاب میکند که به هیچ وجه عدم و سلب در او راه نداشته باشد . نیاز و فقر و وابستگی و همچنین محدودیت و توأم با نیستی بودن ، از اعتباری دیگر غیر از صرافت هستی ناشی میشود ، ناشی از تأخر و معلولیت است . یعنی هستی از آن جهت که هستی است قطع نظر از هر اعتبار دیگر ایجاب میکند استغنا و استقلال از علت را ، اما نیازمندی به علت ، و به عبارت دیگر ، اینکه هستی در مرحله و مرتبهای نیازمند به علت باشد ، از آن ناشی میشود که عین حقیقت هستی نباشد تا از ذات حق به صورت یک فیض صدور یابد . لازمه فیض بودن ، تأخیر و نیازمندی است بلکه به حقیقت ، چیزی جز آن نیست . از اینجا میفهمیم که بنابر اصالت وجود اگر نظر عقل را به حقیقت هستی بدوزیم ، در آنجا بی نیازی و استغنا و اولیت میبینیم ، و به عبارت دیگر ، حقیقت هستی مساوی است با وجوب ذاتی ، و به تعبیری که هگل را پسند آید ، وجه معقول حقیقت هستی بی نیازی از علت است . نیاز به علت از اعتباری علاوه بر حقیقت هستی پیدا میشود که همان تأخر و محدودیت است ، و به تعبیری دیگر ، نیاز به علت عین تأخر مرتبه هستی از حقیقت هستی است ، و به تعبیری متناسب با تعبیر هگل ، نیاز به علت وجه غیر معقول هستی است .