علل گرایش به مادیگری - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣
و یکسره وجود خداوند را انکار نماییم . بر عکس ، تنها در این صورت است که باید منکر خدا بشویم . یعنی آن خدایی که مانند یکی از اجزای عالم است و ضمن جستجوهایی که از پدیدهها میشود ، او هم مانند یک پدیده کشف میشود ، او قطعا خدا نیست و باید منکرش شد . اگر به زبان سادهتر بخواهیم بگوییم ، باید بگوییم که این گونه جستجو از خدا در عالم ، شبیه این است که ساعت را به کسی نشان دهیم و بگوییم این ساعت سازندهای دارد . او بخواهد ساعت ساز را در لابلای چرخهای ساعت و اجزای آن بیابد و پس از آنکه مدتی در لابلای چرخها جستجو کرد و غیر از اجزای ساعت چیزی نیافت ، بگوید من ساعت ساز را نیافتم ، پس این دلیل این است که ساعت سازی وجود ندارد . یا مثل این است که لباس دوخته زیبایی را به کسی نشان بدهند و بگویند این لباس ، دوزنده و خیاطی دارد ، و او بگوید من اگر خیاط را در جیبهای آن لباس پیدا کردم ، وجودش را قبول میکنم و الا نه . این طرز تفکر از نظر تعلیمات اسلامی صددرصد غلط است . خدا از نظر معارف اسلامی در ردیف علل طبیعی نیست که ما بگوییم این موجود خارجی را خدا درست کرده یا فلان علت طبیعی ؟ این تردید ، غلط و بی معناست . میان خدا و علل طبیعی تردید و " یا " متخلل نمی شود تا سؤال را بدین گونه مطرح کنیم . این نحو تفکر ، تفکر ضد خدایی است . خداشناسی به این معنی است که تمام مجموعه طبیعت از اول تا به آخر ، یک واحد کار است و همه مجموعا کار خداست ، نه اینکه جزئی از این کار را بگوییم آیا خدا کرده یا طبیعت ، آنگاه اگر علت آن را خوب نشناختیم ، بگوییم خدا کرده و