علل گرایش به مادیگری - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤
مرکز فرمان میگیرند . یکی از این دو نفر که آقای " الف " است ، مأمور خراسان و دیگری که آقای " ب " است ، مأمور اصفهان است . از مرکز دستور میرسد به آقای " الف " که فلان روز برای فلان کار به فلان نقطه آسیب دیده برود و پس از چندی دستور به آقای " ب " میرسد که در همان روز برای انجام یک مأموریت دیگر به همان نقطه برود . بدیهی است که آقای " الف " و آقای " ب " یکدیگر را در همان محل ملاقات میکنند و این ملاقات برای هر دو نفر آنها جنبه تصادفی دارد . هر دو نفر میگویند در فلان روز در فلان نقطه تصادفا یکدیگر را ملاقات کردیم . هر کدام از اینها که طبیعت کار خود را در نظر میگیرد ، میبیند لازمه هیچ یک از اینها آن برخورد و ملاقات نبوده است و میبیند از نظر هیچ یک از آنها این ملاقات قابل پیش بینی نبوده است ، اما از نظر مرکز که هر دو مأموریت به ظاهر جدا و بی ارتباط را او اداره میکرده است و به فرمان او صورت گرفته است ، به هیچ وجه تصادف نیست . از نظر مرکز که از یک طرف ، خط سیر از اصفهان را تا آن نقطه ، و از طرف دیگر ، خط سیر مشهد را تا آن نقطه به وجود آورده است و هر دو را طوری تنظیم کرده که در روز معین هر دو نفر به آن نقطه برسند ، ملاقات و برخورد هر دو نفر بسیار طبیعی و قهری است . او نمی تواند بگوید این دو نفر را من فرستادم و تصادفا در یک نقطه به هم رسیدند . پس تصادف و اتفاق امری نسبی است ، یعنی نسبت به کسی که بی اطلاع از جریانهاست تصادف است ، اما نسبت به کسی که آگاه بر متن جریانات است و به همه اوضاع و شرایط احاطه دارد و در واقع نسبت به متن واقع به هیچ وجه تصادف و اتفاقی در کار نیست . این است که میگویند : " یقول الاتفاق جاهل السبب " یعنی آنچه اتفاق و تصادف نامیده