علل گرایش به مادیگری - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٧
ندارند ، یک سؤال دیگر طرح شود و آن اینکه درست است که علت نخستین چون قدیم و کامل و نا محدود و واجب الوجود است بی نیاز از هرگونه وابستگی است و سایر اشیاء چون چنین نیستند وابسته و نیازمندند ، ولی چرا علت نخستین ، علت نخستین شد ؟ یعنی چرا تنها او در میان موجودات جهان ، قدیم و کامل و نا محدود و واجب الوجود شد ؟ چرا او حادث و ناقص نشد ؟ و چرا یک موجود دیگر از موجودات که اکنون ناقص و نیازمند است ، مقام واجب الوجود را حیازت نکرد ؟ با تذکر مطالب گذشته پاسخ این پرسش واضح است . در این پرسش چنین فرض شده که ممکن بود واجب الوجود ، واجب الوجود نباشد و علتی دخالت کرد و آن را واجب الوجود کرد نه ممکن الوجود ، و هم ممکن بود که ممکن الوجود ، ممکن الوجود نباشد و در اثر دخالت علتی خاص ممکن الوجود شد . و به تعبیر دیگر ، ممکن بود وجود کامل الذات نا محدود ، ناقص و محدود باشد و وجود ناقص محدود ، کامل الذات و نا محدود باشد و عاملی دخالت کرد و آن یکی را کامل الذات و نامحدود ساخت و دیگری را ناقص الذات و محدود . آری ، این است ریشه این پرسش . پرسش کننده توجه ندارد که مرتبه هر موجود عین ذات آن موجود است ، همچنانکه مرتبه هر عدد عین ذات آن عدد است . علیهذا اگر موجودی به حکم غنای ذاتی و کمال ذاتی مستغنی از علت شد ، پس هیچ علتی هیچ گونه دخالتی در او نمی تواند داشته باشد و هیچ علتی او را به وجود نیاورده است و هیچ علتی هم او را در مرتبها ی که هست قرار نداده است . سؤال از اینکه چرا علت نخستین ، علت نخستین شد - که در فلسفه غرب یک سؤال بلا جواب