علل گرایش به مادیگری - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠
باشد ، وابستگی معلول به علت از واقعیت معلول غیر قابل تفکیک است بلکه عین واقعیت معلول است . این است که فلسفه بدون آنکه به معلولیت خصوص " ب " برای " الف " توجه کند ، یک مسأله را به طور کلی مطرح میکند و آن اینکه ریشه وابستگیهای علی و معلولی و نیاز معلول به علت در کجاست ؟ آیا اشیاء از آن جهت که " شیء " یا " موجود " میباشند نیازمند به علتاند ؟ یعنی شیئیت و موجودیت ، ملاک نیازمندی است ؟ پس هر شییء و هر موجودی از آن جهت که شیء است و موجود است باید وابسته به علتی باشد ، یا صرف شیئیت و موجودیت ملاک وابستگی و نیازمندی نیست ؟ اگر بنا باشد که صرف شیئیت و موجودیت ملاک چیزی باشد ، قاعدتا باید ملاک بی نیازی و عدم وابستگی باشد نه ملاک نیازمندی و وابستگی آنچه مناسب است ملاک نیازمندی و وابستگی باشد ، نقص در شیئیت و موجودیت است نه نفس شیئیت و موجودیت و نه کمال در شیئیت و موجودیت . فلاسفه اسلامی و همچنین متکلمین که آغاز کننده این بحث بودند ، هرگز فرض نکردند که صرف شیئیت و موجودیت ملاک نیازمندی و وابستگی باشد که لازمهاش این است که موجود از آن جهت که موجود است باید وابسته باشد بلکه این مطلب را قطعی دانستند که حیثیت و جهت دیگری که به جنبههای نقص و عدمی اشیاء بر میگردد ، باید ریشه این نیازمندی و وابستگی باشد . در اینجا مجموعا سه نظریه ابراز شد :
الف . نظریه متکلمین :
متکلمین ملاک وابستگی و نیازمندی معلولها به علتها و عدم استقلال آنها را " حدوث " یعنی سابقه نیستی