علل گرایش به مادیگری - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦
ما در اینجا نمی توانیم به نقد فلسفه هگل و ریشه اشتباهات او با معیارهای فلسفی اسلامی که داستانی دلکش و طولانی است بپردازیم . اینجا همین قدر اشاره میکنیم که بنابر فلسفه اصالت وجود و با توجه به برهان خاص " صدیقین " ، این جدایی که هگل میان علت و دلیل و " لم ثبوتی " و " لم اثباتی " فرض کرده ، همه نقش بر آب میشود . علت نخستین بنابراین فلسفه ، هم " خود سامان " است و بی نیاز از علت و هم " خود پیدا " و بی نیاز از دلیل ، هم علت همه اشیاء و هم دلیل آنها و توضیح دهنده آنها . برای حل مسأله معرفت ( مسأله شناخت ) نیز نیازی به اصل " وحدت شناسایی و هستی " ، آنچنانکه هگل فرض کرده ، نیست . مسأله معرفت و شناخت که از مشکلترین و پیچیدهترین مسائل فلسفی است ، راه حل دیگری دارد . شرح این دو مطلب را به جای دیگر موکول میکنیم . توضیح دادیم که بنابر اصالت وجود این سؤال که علت نخستین چرا علت نخستین شده است ، بکلی بی معنی است . اکنون میگوییم حتی بنابر " اصالت ماهیت " نیز این سؤال باقی نیست ، زیرا سؤال وقتی باقی است که الزاما فرض کنیم ذات واجب الوجود هم مانند سایر ذوات ماهیتی دارد و وجودی که عارض بر آن ماهیت شده است . اما الزامی به چنین فرضی نداریم ، بلکه الزام بر خلاف آن است ، یعنی همینکه به حکم امتناع تسلسل ناچاریم وجود علت نخستین را که واجب الوجود است بپذیریم ، به حکم اینکه واجب الوجود نمی تواند حقیقتی مرکب از ماهیت و وجود باشد ، حکم میکنیم که او وجود محض و " انیت صرف " است و طبعا سؤال ما منتفی میشود .