علل گرایش به مادیگری - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩
در این تصویر فرض نشده که علت نخستین نیازمند به علت است ولی خودش نیاز خودش را بر آورده است ( چنانکه در تصویر سارتر اینچنین بود ) ، بلکه فرض شده که علت نخستین نیاز به علتی که او را به وجود آورد ، ندارد ، یعنی علت نخستین از این قاعده مستثنی است . اما اینکه چرا نیاز ندارد ، چرا مستثنی است ، معلوم نیست . تصویر اول بسیار کودکانه است . هیچ فیلسوف و نیمه فیلسوف و حتی اکثر انسانهای عامی چنان تصویری از خدا ندارد . اندکی درباره تصویر دوم بحث میکنیم و ضمنا تصویر صحیح آن را به دست میدهیم . از نظر ما تردید و شک امثال کانت و هگل و سپنسر درباره علت نخستین به دو مطلب اساسی فلسفی بستگی دارد که هیچ کدام از آنها در فلسفه غرب حل نشده بوده است . آن دو مسأله اساسی یکی مسأله " اصالت وجود " است و دیگر مسأله " مناط احتیاج به علت " است . اکنون جای بحث و توضیح درباره " اصالت ماهیت " و یا " اصالت وجود " که نقطه مقابل آن است نیست ، اما همین اندازه توضیح میدهیم که بنابر اصالت ماهیت آن هم با یک نظر ابتدایی و غیر عمیق ، یعنی با این فرض که خدا نیز مانند دیگر ذوات ، دارای ماهیتی و وجودی است ( که البته حتی به نظر طرفداران اصالت ماهیت نیز سخنی مردود است و آنها نیز ذات خدا را وجود محض میدانند ) جای این پرسش هست که چرا هر ذاتی علت میخواهد و ذات خدا علت نمیخواهد ؟ چرا یک ذات ، " واجب الوجود " است و ذوات دیگر " ممکن الوجود ؟ " مگر نه اینکه