علل گرایش به مادیگری - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٨
برایش وظیفه معین کنند که چنین و چنان کن ، فقط خداست که میتواند او را مورد پرسش و بازخواست قرار دهد . مردم حقی بر حکمران ندارند ، ولی حکمران حقوقی دارد که مردم باید ادا کنند . از این رو طبعا در افکار و اندیشهها نوعی ملازمه و ارتباط تصنعی به وجود آمد میان اعتقاد به خدا از یک طرف ، و اعتقاد به لزوم تسلیم در برابر حکمران و سلب حق هرگونه مداخلهای در برابر کسی که خدا او را برای رعایت و نگهبانی مردم برگزیده است و او را فقط در مقابل خود مسؤول ساخته است از طرف دیگر . و همچنین قهرا ملازمه به وجود آمد میان حق حاکمیت ملی از یک طرف ، و بی خدایی از طرف دیگر . آقای دکتر محمود صناعی در کتاب آزادی فرد و قدرت دولت نوشتهاند : " در اروپا مسأله استبداد سیاسی و اینکه اساسا آزادی از آن دولت است نه مال افراد ، با مسأله خدا توأم بوده است . افراد فکر میکردند که اگر خدا را قبول کنند ، استبداد قدرتهای مطلقه را نیز باید بپذیرند ، بپذیرند که فرد در مقابل حکمران هیچ گونه حقی ندارد و حکمران نیز در مقابل فرد هیچ گونه مسؤولیتی نخواهد داشت ، حکمران تنها در پیشگاه خدا مسؤول است . لذا افراد فکر میکردند که اگر خدا را بپذیرند باید اختناق اجتماعی را نیز بپذیرند ، و اگر بخواهند آزادی اجتماعی داشته باشند باید خدا را انکار کنند ، پس آزادی اجتماعی را ترجیح دادند " . از نظر فلسفه اجتماعی اسلامی ، نه تنها نتیجه اعتقاد به خدا پذیرش حکومت مطلقه افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسؤولیت دارد ، بلکه از نظر این فلسفه ، تنها اعتقاد به خداست که حاکم را