اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٠ - ٦- رابطه عمل و اخلاق
و اينجا محلّ جدايى راههاى هدايت و ظلالت و رستگارى و هلاكت است. [١]
يكى از ياران امام كاظم عليه السلام (يا امام على بن موسى الرضا عليه السلام) مىگويد: از آن حضرت پرسيدم آن عجب و خودپسندى كه عمل انسان را باطل مىكند، چيست؟ فرمود:
«الْعُجْبُ دَرَجاتٌ مِنْها انْ يُزَيَّنَ لِلْعَبْدِ سُوْءُ عَمَلِهِ فَيَراهُ حَسَناً فَيُعْجِبُهُ وَ يَحْسَبُ انَّهُ يُحْسِنُ صُنْعاً؛
عُجب و خودپسندى درجاتى دارد؛ يكى از آنها اين است كه اعمال سوء انسان در نظرش تزيين شود آن را خوب ببيند و از آن خوشحال شود و در شگفتى فرو رود و گمان كند عمل نيكى انجام داده است.» [٢]
در چهارمين آيه، سخن از سرگذشت ملكه سبا و اخبارى است كه هُدهُد از سرزمين آنها براى سليمان آورد؛ گفت: من ملكه و ملّت او را ديدم كه در برابر آفتاب سجده مىكنند، و غير خدا را پرستش مىنمايند، و شيطان اعمالشان را در نظرشان تزيين كرده بود
(وَجَدْتُها وَقَوْمَها يَسْجُدوُنَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُوْنِ اللَّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ اعْمالَهُمْ).
درست است كه خورشيد و نور آفتاب بسيار با عظمت و پر بركت و حياتبخش است، ولى طلوع و غروب و دگرگونى و تحوّل و پوشيده شدن با قطعات ابر، نشان مىدهد كه اين موجود با عظمت نيز اسير قوانين آفرينش است و از خود كمترين ارادهاى ندارد؛ و به همين دليل، هرگز شايسته پرستش نيست؛ ولى تعليم و تربيتهاى غلط و سنّت نياكان و نيز تكرار عمل سبب مىشود كه قبح و زشتى آن، از نظرها برود و به صورت يك عمل زيبا جلوه كند.
در بعضى از كشورهاى دنيا گاوهاى به اصطلاح مقدّسى هستند كه گروهى آنها را پرستش مىكنند، اعمالى در برابر گاو ماده انجام مىدهند و امتيازاتى براى آن قائلند كه هر بيننده خالى الذّهن را به خنده وا مىدارد در حالى كه پرستش كنندگان گاو با قيافههاى جدّى آن اعمال را مرتكب مىشوند و به آن افتخار مىكنند؛ چرا ديگران مىخندند و آنها افتخار مىكنند؟ يكى از دلائل آن، اين است كه تكرار عمل، قبح و زشتى آن را از
[١]. تفسير «فى ظلال»، جلد ٦، صفحه ٦٧٥
[٢]. «نورالثّقلين»، جلد ٤، صفحه ٣٥١، حديث ٣٠