اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩١ - فصل چهاردهم چهره ديگر ولايت و تأثير آن در تهذيب نفوس!
هوش آمد، صدا زد اى ابو بصير! يار بزرگوارت به عهد خود وفا كرد! اين سخن را گفت و جان به جان آفرين تسليم نمود.
مدّتى بعد به زيارت خانه خدا رفتم؛ سپس براى زيارت امام صادق عليه السلام به در خانه آن حضرت آمدم و اجازه ورود خواستم؛ هنگامى كه وارد شدم در حالى كه يك پاى من در دالان خانه و پاى ديگرم در حياط خانه بود، امام عليه السلام بدون مقدّمه از داخل اطاق صدا زد اى ابو بصير! ما به عهدى كه با دوست تو كرده بوديم وفا كرديم! (او نيز به عهد خود وفا كرد.) [١]
درست است كه ممكن است اين حديث جنبه يك توبه عادى و معمولى داشته باشد، ولى با توجّه به آلودگى فوقالعاده آن مرد گنهكار و اعتراف خودش به اين كه بدون نظر و عنايت امام قدرت بر تصميم گيرى و نجات از چنگال شيطان را نداشت، اين احتمال بسيار قوى به نظر مىرسد كه اين انقلاب و دگرگونى در آن مرد آلوده ولى آماده، با تصرّف معنوى امام صورت گرفت؛ زيرا در اعماق قلبش نقطه روشنى از ولايت داشت و همان نقطه نورانى سبب شد كه امام عليه السلام به او توجّه و در او تصرّفى كند و او نجات يابد!
نمونه ديگرى از اين تأثير معنوى و ولايت تكوينى در تهذيب نفوس آماده همان موردى است كه مرحوم علّامه مجلسى در «بحار الانوار» نقل مىكند، مىگويد:
«در آن هنگام كه موسى بن جعفر عليه السلام در زندان هارون بود؛ هارون كنيزى زيبا و صاحب جمال به خدمتش فرستاد (البتّه در ظاهر براى خدمت بود و در باطن به پندار خودش فريب دادن امام عليه السلام از طريق آن كنيز بود) هنگامى كه امام متوجّه او شد، همان جملهاى را كه سليمان عليه السلام در مورد هداياى «ملكه سبا» گفته بود بيان فرمود:
«بَلْ انتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ؛
شما هستيد كه بر هدايايتان خوشحال مىشويد! [٢]
«سپس افزود: من نيازى به اين كنيز و مانند آن ندارم.
«هارون از اين مسأله خشمناك شد، فرستاده خود را نزد آن حضرت فرستاد و گفت به او بگو ما با ميل و رضاى تو، تو را حبس نكرديم؛ و با ميل تو، تو را دستگير نساختيم؛
[١]. بحارالانوار، جلد ٤٧، صفحه ١٤٥، حديث ١٩٩
[٢]. سوره نمل، آيه ٣٦