اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٧ - اسلام نسبى بودن اخلاق را نفى مىكند
تحوّل است و شكل مادّى آن پيوسته دگرگون مىشود؛ بنابراين، چه جاى تعجّب كه اين گروه مرجع تشخيص اخلاق خوب و بد را افكار عمومى جامعه و قبول و ردّ آن بدانند.
نتيجه چنين تفكّرى ناگفته پيداست؛ زيرا سبب مىشود كه اصول اخلاقى به جاى اين كه پيشرو جوامع بشرى و اصلاح كننده مفاسد آنها باشد، دنباله رو و هماهنگ با هر وضع و شرائطى گردد.
از نظر اين گروه كشتن دختران و زنده به گور كردن آنها در جامعه جاهليّت عرب، يك امر اخلاقى بوده چرا كه جامعه آن روز آن را پذيرفته بود، همچنين غارتگرى كه از افتخارات عرب جاهلى بود و پسران را به خاطر اين گرامى مىداشتند كه وقتى بزرگ شدند سلاح به دست مىگيرند و در صفوف غارتگران فعّاليّت مىكنند نيز يك امر اخلاقى محسوب مىشود و البتّه همجنسگرائى در جوامعى كه غرق اين بدبختيها هستند از نظر آنها اعمال اخلاقى محسوب مىشود!
عواقب مرگبار و خطراتى كه اين گونه مكتبها براى جوامع بشرى به وجود مىآورد بر هيچ عاقلى پوشيده نيست.
ولى در اسلام كه معيار اخلاقى و ارزش فضائل و رذائل از سوى خدا تعيين مىشود و ذات پاك او ثابت ولايتغيّر است، ارزشهاى اخلاقى ثابت ولايتغيّر خواهد بود و افراد و جوامع انسانى بايد از آن الگو بگيرند و تابع آن باشند نه اين كه اخلاق تابع خواست آنها باشد!
خداپرستان حتّى فطرت انسانى و وجدان اخلاقى را اگر آلوده نگردد ثابت مىدانند؛ و آن را پرتوى از فروغ ذات پروردگار مىشمرند و به همين دليل اخلاقيّات متّكى بر وجدان، يا به تعبير ديگر، حسن و قبح عقلى (منظور عقل عملى است نه عقل نظرى) را نيز ثابت مىشمرند.
اسلام نسبى بودن اخلاق را نفى مىكند
در آيات متعدّدى از قرآن مجيد، خوب و بد يا «خبيث و طيّب» را بطور مطلق مطرح كرده و وضع جوامع بشرى را در اين امر بىاثر مىشمرد؛ در آيه ١٠٠ سوره مائده.