اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٨ - اسلام نسبى بودن اخلاق را نفى مىكند
مىخوانيم:
«قُلْ لايَسْتَوِى الْخَبيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ اعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبيْثِ؛
بگو (هيچ گاه) ناپاك و پاك مساوى نيستند هر چند فزونى ناپاكها تو را به شگفتى اندازد!»
و در آيه ١٥٧ سوره اعراف در توصيفى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ؛
پيامبر، طيّبات را براى آنها حلال و خبائث را حرام مىكند.»
در آيه ٢٤٣ سوره بقره مىفرمايد:
«انَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلكِنَّ اكْثَرَ النَّاسِ لايَشْكُرُونَ؛
خداوند نسبت به بندگان خود احسان مىكند ولى اكثر مردم شكر او را به جا نمىآورند!»
در آيه ١٠٣ سوره يوسف مىفرمايد:
«وَما اكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنينَ؛
و بيشتر مردم هر چند اصرار داشته باشى ايمان نمىآورند!»
در اين آيات ايمان و پاكيزگى و شكر به عنوان يك ارزش محسوب شده هر چند اكثريّت مردم با آن مخالف باشند؛ و بىايمانى و ناپاكى و كفران، يك ضدّ ارزش به حساب آمده هر چند از سوى اكثريّت پذيرفته شود.
اميرمؤمنان على عليه السلام نيز كراراً در خطبههاى «نهج البلاغه» بر اين معنى تأكيد كرده است كه پذيرش و عدم پذيرش خو يا عملى از سوى اكثريّت هرگز معيار فضيلت و رذيلت و حسن و قبح و ارزش و ضدّ ارزش نيست.
در يك جا مىفرمايد:
«ايُّهَا النَّاسُ لاتَسَتْوحِشُوا فى طَرِيْقِ الْهُدى لِقِلَّةِ اهْلِهِ فَانَّ النَّاسَ قَدْ اجْتَمَعُوا عَلى مائِدَةٍ شِبَعُها قَصِيرٌ وَجُوعُها طَوِيْلٌ؛
اى مردم! در طريق هدايت از كمى نفرات وحشت نكنيد؛ زيرا مردم گرد سفرهاى جمع شدهاند كه سيرى آن كوتاه و گرسنگىاش طولانى است!» [١]
و در جاى ديگر مىفرمايد:
«حَقٌّ وَباطِلٌ، وَلِكُلٍ أَهْلٌ؛ فَلَئِنْ أَمِرَ الْباطِلُ لَقَديماً فَعَلَ، وَلَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلَرُبَّما وَلَعَلَّ؛
حق و باطلى داريم، و براى هر كدام طرفدارانى است؛ اگر باطل حكومت كند، جاى تعجّب نيست، از دير زمانى چنين بوده؛ و اگر پيروان حق كم باشند، چه بسا افزوده گردند (و پيروز شوند)!» [٢]
[١]. نهج البلاغه، خطبه ٢٠١
[٢]. نهجالبلاغه خطبه ١٦