اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٢ - فصل چهاردهم چهره ديگر ولايت و تأثير آن در تهذيب نفوس!
كنيزك را نزد او بگذار و برگرد!
«مدّتى گذشت، هارون خادمش را فرستاد تا از وضع حال كنيز با خبر شود. (آيا توانسته است در امام نفوذ كند يا نه؟) خادم برگشت و گفت كنيز را در حال سجده براى پروردگار ديدم! سر از سجده بر نمىداشت و پيوسته مىگفت:
قُدُّوسٌ سُبْحانَكَ سُبْحانَكَ!
«هارون گفت: به خدا سوگند موسى بن جعفر عليه السلام او را سحر كرده! كنيز را نزد من بياوريد! هنگامى كه او را نزد هارون آوردند بدنش (از خوف خدا) مىلرزيد و چشمش به سوى آسمان بود.
«هارون گفت: جريان تو چيست؟
«كنيز گفت: من حال تازهاى پيدا كردهام؛ نزد آن حضرت بودم و او پيوسته شب و روز نماز مىخواند؛ هنگامى كه سلام نماز را گفت در حالى كه تسبيح و تقديس خدا مىكرد، عرض كردم مولاى من! آيا حاجتى دارى انجام دهم؟ فرمود: من چه حاجتى به تو دارم؟
گفتم: مرا براى انجام حوائج شما فرستادهاند!
«اشاره به نقطهاى كرد و فرمود اينها چه مىكنند؟ كنيز مىگويد: من نگاه كردم، چشمم به باغى افتاد پر از گلها كه اوّل و آخر آن پيدا نبود؛ جايگاههائى در آن ديدم كه همه با فرشهاى ابريشمين مفروش بود؛ خادمانى بسيار زيبا كه مانند آنها را نديده بودم آماده خدمت بودند؛ لباسهاى بى نظيرى از حرير سبز در تن داشتند، و تاجهايى از درّ و ياقوت بر سر، و در دستهايشان ظرفها و حولههايى براى شستن و خشك كردن بود؛ و نيز انواع غذاها را در آنجا آماده ديدم؛ من به سجده افتادم و همچنان در سجده بودم تا اين خادم مرا بلند كرد، هنگامى كه سر برداشتم خود را در جاى اوّل ديدم!
«هارون گفت: اى خبيثه! شايد سجده كردهاى و به خواب رفتهاى و آنچه ديدى در خواب ديدى! كنيز گفت: نه به خدا قسم اى مولاى من! من قبلًا اين صحنهها را ديدم، سپس به خاطر آن سجده كردم! هارون الرّشيد به خادم گفت: اين زن خبيث را بگير و نزد خود نگاه دار، تا احدى اين داستان را از او نشنود!
«كنيز بلافاصله مشغول نماز شد؛ هنگامى كه از او سؤال كردند چرا چنين مىكنى؟