اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٨ - ٥- تأثير فرهنگ جامعه در پرورش فضائل و رذائل
هنگامى كه ابراهيم عليه السلام آنها را ملامت كرد كه چرا پيوسته اين مجسّمههاى بىروح را پرستش مىكنيد (و از اين كار ابلهانه دست بر نمىداريد)! آنها گفتند: اين به دليل آن است كه ما همواره پدران خود را مىديديم كه آنها را عبادت مىكنند
(اذْ قالَ لِابِيْهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتى انْتُمْ لَها عاكِفُونَ- قالُوا وَجَدْنا آبائَنا لَها عابِدِيْنَ)!
در اينجا ابراهيم شديدترين حمله خود را بر اين تقليد كوركورانه كرد و گفت: بطور مسلّم شما و پدرانتان در گمراهى آشكارى بوديد
(قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ انْتُمْ وَ آبائُكُمْ فى ضَلالٍ مُبِينٍ)!
ولى متأسّفانه اين ضلال مبين از نسلى به نسلى منتقل مىشد و به صورت فرهنگى در مىآمد، و نه تنها قبح آن از بين نمىرفت، بلكه تبديل به يك افتخار مىشد.
در چهارمين آيه باز با همين معنى در شكل ديگرى رو به رو مىشويم:
در پاسخ اين سؤال كه چرا شما انسانهاى با شعور، بتهاى بىشعور را پرستش مىكنيد، مىگويند: «ما نياكان خود را بر مذهبى يافتيم و مادر پرتو آثار آنها هدايت يافتهايم»!
(بَلْ قالُوا انَّا وَجَدْنا آبائَنا عَلَى امَّةٍ وَ انَّا عَلَى آثارِهُمْ مُهْتَدُوْنَ)
آنها اين كار ابلهانه را نه تنها ضلالت و گمراهى نمىشمردند بلكه هدايتى مىدانستند كه از نياكانشان به آنها رسيده، و در آيه متعاقب آن، اين منطق را، منطق همه مترفين (ثروتمندان مست و مغرور)، در تمام طول تاريخ مىشمرد
(وَكَذلِكَ ما ارْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فى قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيْرٍ الَّا قالَ مُتَرَفُوها انَّا وَجَدْنا آبائَنا عَلَى امَّةٍ وَ انَّا عَلَى آثارِهِمْ مُقْتَدُوْنَ).
بديهى است اين تقليد كوركورانه كه در سايه آن زشتيها، زيبا، خودنمايى مىكرد، عوامل زيادى داشت؛ ولى بى شك، يكى از عوامل آن تبديل زشتيها به يك سنّت و فرهنگ دير پا بوده است.
و نيز همين معنى در آيه ١٠٣ و ١٠٤ سوره مائده آمده كه عربهاى جاهلى يك سلسله بدعتهاى ابلهانه در زمينه حلال و حرام براى خود گذارده بودند؛ غذاهاى مباح و حلالى را بر خود تحريم مىكردند، و حرامهايى را بر خود حلال مىشمردند، و چنان به اين سنّت غلط چسبيده بودند كه آيات الهى را درباره آن بىرنگ مىپنداشتند و در مقابل