اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٤ - سخنى از علّامه شهيد مطهّرى
ولاء تصرّف يا ولاء معنوى كه بالاترين مراحل، ولاء تصرّف است».
سپس بعد از توضيحاتى درباره معنى اوّل و دوم و سوم، به توضيح معنى چهارم مىپردازد كه مربوط به بحث ما است؛ مىگويد: «ولايت يا تصرّف معنوى نوعى اقتدار و تسلّط فوق العاده تكوينى است؛ به اين معنى كه، انسان بر اثر پيمودن طريق عبوديّت و بندگى خدا، به مقام قرب معنوى الهى نائل مىگردد؛ و نتيجه وصول به اين مقام اين است كه به صورت انسان كاملى در مىآيد كه قافله سالار معنويّات، مسلّط بر ضمائر، و شاهد بر اعمال، و حجّت زمان مىشود!
«از نظر شيعه در هر زمان يك انسان كامل كه نفوذ غيبى بر جهان و انسان دارد و ناظر بر ارواح و قلوب است وجود دارد كه نام او حجّت خداست.
«مقصود از ولايت تصرّف يا ولايت تكوينى اين نيست كه بعضى از جهّال پنداشتهاند كه انسانى از انسانها سمت سرپرستى و قيموميّت نسبت به جهان پيدا كند، بطورى كه او گرداننده زمين و آسمان و خالق و رازق از جانب اللَّه بوده باشد!
«درست است كه اين اعتقاد شرك نيست و شبيه چيزى است كه قرآن درباره ملائكه
مُدَبِّراتِ امْراً
و
مُقَسِّماتِ امْراً
به اذن اللَّه بيان فرموده، ولى قرآن به ما مىگويد: مسأله خلقت و رزق را و زنده كردن و ميراندن و غير آن، به غير خدا نسبت ندهيم.
«بلكه منظور اين است كه انسان كامل به خاطر قرب به پروردگار به جائى مىرسد كه داراى ولايت بر تصرّف در (بعضى امور) جهان مىشود.
سپس مىافزايد: «در اينجا كافى است كه اشاره اجمالى به اين مطلب بنمائيم و پايههاى اين طرز فكر را با توجّه به معانى و مفاهيم قرآنى روشن سازيم تا گروهى خيال نكنند كه اين يك سخن قلندرى است.
«شك نيست كه مسأله ولايت به معنى چهارم از مسائل عرفانى است، ولى اين دليل نمىشود كه چون يك مسأله عرفانى است مردود قلمداد شود.»
سپس با توضيحات فراوانى درباره قرب خداوند و آثار آن چنين نتيجهگيرى مىكند:
«بنابراين محال است كه انسان بر اثر طاعت و بندگى و پيمودن طريق بندگى خدا به مقام فرشتگان نرسد، يا بالاتر از فرشته نرود، و يا لااقل در حدّ فرشتگان از كمالات هستى