اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٣ - ٢- تأثير متقابل «اخلاق» و «رفتار»
روح او چنان متراكم گردد، كه روح را تاريك و به رنگ گناه در آورد، و در اين هنگام پند و موعظه و ارشاد معمولًا اثر نخواهد داشت؛ گوئى ماهيّت انسان عوض مىشود، و صفات اخلاقى و حتّى اعتقادات او بر اثر تكرار گناه دگرگون مىگردد.
همان گونه كه در آيه ٧ سوره بقره درباره گروهى از كفّار لجوج و متعصّب مىخوانيم:
«خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ وَعَلى ابْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ؛
خدا بر دلها و گوشهاى آنها مهر نهاده، و بر چشمهاى آنها پرده افكنده شده است، و براى آنها عذاب بزرگى است.»
روشن است كه خداوند، نسبت به هيچ كس، عداوت و كينهاى ندارد. كه بر دل و گوش او مهر نهد و بر چشم او پرده بيفكند، اين در واقع آثار اعمال آنها است، كه به صورت حجابها و پردهها در مىآيد و حواسّ او را مىپوشاند، و از درك حقيقت باز مىدارد (و نسبت دادن اين امور به خداوند به خاطر آن است كه هر سبب و مسبّبى در عالم هر چه دارد از ناحيه ذات پاك اوست كه مسبّبالاسباب است).
در آيه ١٠ سوره «روم»، از اين هم فراتر مىرود و مىفرمايد: اعمال سوء، عقيده انسان را نيز دگرگون مىسازد و تباه مىكند، چنان كه مىخوانيم:
«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ اسآؤُا السُّواى انْ كَذَّبُوْا بِآياتِ اللَّهِ وَكانُوا بِها يَستَهْزِؤُنَ؛
سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به سخريّه گرفتند.»
اين تعبير نشان مىدهد كه انجام كارهاى زشت و ارتكاب گناه هر گاه ادامه پيدا كند در اعماق جان انسان، نفوذ خواهد كرد؛ نه تنها اخلاق بلكه عقائد را نيز زير و رو مىكند.
حتّى در جاى ديگر از قرآن مىخوانيم كه تكرار گناه و اعمال سوء، حسّ تشخيص انسان را نيز عوض مىكند؛ خوب در نظرش بد و بد در نظرش خوب جلوهگر مىشود؛ آيه ١٠٣ و ١٠٤ سوره كهف در اين رابطه چنين مىگويد:
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْاخْسَرينَ اعْمالًا الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِىالْحَيوةِ الدُّنْيا وَهُمْ يَحْسَبُونَ انَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً؛
بگو آيا به شما خبر دهم كه زيانكارترين شما از مردم چه كسانى هستند؟ آنها كه تلاششان در زندگى دنيا گم شده (و تمام سرمايههاى الهى خود را از دست دادهاند) با اين حال گمان مىكنند كار نيك انجام مىدهند.»