اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٠ - رابطه «علم» و «اخلاق» در احاديث اسلامى
به تجربه روزمرّه خود نيز اين مسأله را بسيار ديدهايم كه افراد جاهل و ناآگاه، مرتكب اعمال زشتى مىشوند و داراى صفات رذيلهاى هستند، و هنگامى كه آگاهى كافى درباره قبح آن اعمال و مفاسد و زيانهاى آن صفات پيدا مىكنند يا سطح و معارف آنها درباره مبدأ و معاد بالاتر مىرود، بكلّى آن اعمال و صفات را رها كرده، يا لااقل به مقدار زيادى از آن مىكاهند.
دليل منطقى اين مسأله نيز روشن است؛ زيرا حركت به سوى صفات والا و اعمال صالحه احتياج به انگيزهاى دارد؛ بدون شك يكى از بهترين انگيزهها، آگاهى از مصالح اعمال و صفات نيك و مفاسد اعمال و صفات رذيله است، و نيز آگاهى بر مبدأ و معاد، و آشنائى با برنامههاى مكتب انبياء و اولياء، انسان را به سوى آنها سوق مىدهد و بازتاب وسيعى در اصلاح مفاسد اخلاقى دارد.
ناگفته پيدا است كه منظور از علم و آگاهى در اينجا، آگاهى بر فنون صنايع و مسائل مادّى نيست؛ چرا كه بسيارند كسانى كه از اين مسائل آگاهند و از همه آلودگان آلودهترند؛ بلكه منظور علم و آگاهى به ارزشهاى والاى انسانى و تعليمات الهى و مصالح و مفاسد معنوى و معارف الهيّه است.
رابطه «علم» و «اخلاق» در احاديث اسلامى
احاديث اسلامى نيز مملو است از تعبيراتى است كه نشان مىدهد رابطه تنگاتنگى در ميان علم و معرفت و آگاهى، با فضائل اخلاقى؛ و جهل و بى خبرى و ناآگاهى، با رذائل اخلاقى وجود دارد كه نمونههائى از آن را در ذيل مىخوانيد:
١- در رابطه معرفت با زهد كه از مهمترين فضائل اخلاقى است از على عليه السلام چنين روايت شده است:
«ثَمَرَةُ الْمَعْرِفَةِ الْعُزُوفُ عَنِ الدُّنيا؛
ميوه درخت معرفت، زهد در دنيا است.» [١]
[١]. غرر الحكم