اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١ - ٥- آيا اخلاق قابل تغيير است؟
آنها براى خود دلائلى دارند از جمله اين كه ساختمان جسم و جان رابطه نزديكى با اخلاق دارد، و در واقع اخلاق هر كس تابع چگونگى آفرينش روح و جسم اوست، و چون روح و جسم آدمى عوض نمىشود، اخلاق او نيز قابل تغيير نيست.
جمعى از شعرا كه پيرو اين طرز تفكّر بودهاند نيز در اشعار خود بطور گسترده به اين مطلب اشاره كردهاند (هر چند ممكن است اشعار آنها را بر نوعى مبالغه در اين امر حمل كرد).
نمونهاى از اشعار شعراى معروف را در اين زمينه در ذيل مىخوانيد:
|
پرتو نيكان نگيرد هر كه بنيادش بد است |
تربيت نااهل را چون گردكان بر گنبد است |
|
|
شمشير نيك زآهن بد چون كند كسى؟ |
ناكس به تربيت نشود اى حكيم كس! |
|
|
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست |
در باغ لاله رويد و در شورهزار خس! |
|
برسيه دل چه سود خواندن وعظ |
نرود ميخ آهنين در سنگ |
|
|
آهنى را كه موريانه بخورد |
نتوان برد از آن به صيقل زنگ! |
|
چون بود اصل گوهرى قابل |
تربيت را در او اثر باشد |
|
|
هيچ صيقل نكو نداند كرد |
آهنى را كه بدگهر باشد |
|
|
سگ به درياى هفتگانه مشوى |
كه چو تر شد پليدتر باشد! |
|
|
خر عيسى گرش به مكّه برند |
چون بيايد هنوز خر باشد! |
دليل ديگرى كه براى اين امر ذكر كردهاند اين است كه دگرگون شدن اخلاق به واسطه عوامل خارجى، از قبيل تأديب و نصيحت و اندرز است، و هنگامى كه اين عوامل زايل گردد، انسان به اخلاق اصلى خود باز خواهد گشت، درست مانند سردى آب كه به وسيله عوامل حرارتزا از بين مىرود و هنگامى كه آن عوامل از بين برود، حرارت را پس داده، به حال اوّل باز مىگردد!
اين طرز فكر و اين گونه استدلالات همه مايه تأسّف و سبب انحطاط جوامع بشرى