اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٦ - فصل دهم آيا در هر مرحله استاد و راهنما لازم است؟
به هر حال، گاه براى لزوم انتخاب استاد و ارشاد كننده طريق، به آيه «فَاسْئَلُوا اهْلَ الذِّكْرِ انْ كُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ؛ از آگاهان بپرسيد اگر نمىدانيد!» (سوره انبياء، آيه ٧) استدلال كردهاند كه سخن از تعليم مىگويد نه از تربيت؛ ولى از آنجا كه تربيت در بسيارى از موارد متّكى بر تعليم است، بىشك بايد در اين گونه موارد از آگاهان كمك گرفت، و اين معنى با انتخاب يك فرد خاص براى نظارت بر اعمال و اخلاق او، تفاوت روشنى دارد.
و گاه در اينجا از داستان موسى و خضر كه در قرآن بطور مشروح آمده كمك گرفته مىشود، چرا كه موسى با آنكه پيامبر اولوالعزم بود، بىنياز از خضر نبود، و بخشى از راه را به كمك او پيمود؛ آنها مىگويند:
|
طىّ اين مرحله بىهمرهى خضر مكن |
ظلمات است بترس از خطر گمراهى |
ولى با دقّت در داستان خضر و موسى عليهم السلام مىتوان دريافت كه شاگردى موسى عليه السلام نزد خضر، به فرمان الهى صورت گرفت و براى فراگيرى علوم خاصّى از اسرار حكمت خداوند در مورد حوادث مختلف اين جهان بود، و در واقع علم موسى عليه السلام علم ظاهر بود (و مربوط به دائره تكاليف) و علم خضر، علم باطن بود (و مربوط به دائره فوق تكليف) [١] و اين مسأله با انتخاب يك استاد خصوصى در تمام مراحل تهذيب نفس و پيمودن راه تقوا، تفاوت دارد، هر چند اجمالًا به اهمّيّت كسب فضيلت از محضر استاد اشاره دارد.
و گاه در اينجا به مسأله لقمان و فرزندش اشاره مىشود كه اين استاد الهى، اخلاقِ فرزندش را زير نظر گرفت و در پيمودن راه كمال به او كمك كرد. [٢]
علّامه مجلسى در بحارالانوار در حديثى از امام علىّ بن الحسين عليه السلام نقل مىكند كه فرمود:
«هَلَكَ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَكيمٌ يُرْشِدُهُ؛
كسى كه دانشمند و حكيمى او را ارشاد نكند، هلاك مىشود!» [٣]
ولى از مجموع آنچه گفته شد اين امر استفاده نمىشود كه در مباحث اخلاقى هميشه
[١]. شرح بيشتر در اين باره را در تفسير نمونه، جلد ١٢، ذيل آيات ٦٠ تا ٨٢ سوره كهف مطالعه فرماييد
[٢]. براى توضيح بيشتر به تفسير سوره لقمان جلد ١٧ تفسير نمونه مراجعه شود
[٣]. بحارالانوار، جلد ٧٥، صفحه ١٥٩