اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٣ - رابطه آداب و سنن با اخلاق در روايات اسلامى
زمينههاى رذائل با ايجاد سنّتهاى ضلالت و گمراهى و فساد.
٣- روى همين جهت، اميرمؤمنان على عليه السلام از سفارشهاى مؤكّدى كه به مالك اشتر مىكند، همان حفظ سنّتهاى صالحه و جلوگيرى از شكسته شدن احترام آنهاست؛ مىفرمايد:
«لا تَنْقُصْ سُنَّةً صالِحَةً عَمِلَ بِها صُدُورُ هذِهِ الامَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِها الالْفَةُ وَ صَلُحَتْ عَلَيْها الَرَّعِيَّةٌ، وَ لَاتُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَىْءٍ مِنْ ماضى تِلكَ السُّنَنِ فَيَكوُنُ الْاجْرُ لِمَنْ سَنَّها وَ الْوزِرُ عَلَيْكَ بِما نَقَضْتَ مِنْها؛
هرگز سنّت پسنديدهاى را كه پيشوايان اين امّت به آن عمل كردهاند و امّت اسلامى به آن انس و الفت گرفته، و امور رعيّت، به وسيله آن اصلاح شده، نقض مكن! و سنّت و روشى را كه به آن سنّتهاى صالحه پيشين زيان وارد سازد، ايجاد منما! كه اجر آن براى كسى خواهد بود كه آن سنّتها را برقرار كرده و گناهش بر توست كه آن سنّتها را شكستهاى!» [١]
در واقع سنّتهاى نيك از آنجا كه كمك به انجام كارهاى خير و پرورش فضائل اخلاقى مىكند، داخل در تحت عنوان اعانت برخير است و ايجاد يا احياى سنّتهاى شر، مصداق معاونت بر اثم محسوب مىشود؛ و مىدانيم معاونان، در اعمال خوب و بد فاعلان خير و شر، سهيم و شريكند بى آن كه چيزى از پاداش و كيفر آنها كاسته شود.
اهمّيّت سنّت حسنه تا آن حد است كه در روايت معروفى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم: عبدالمطلّب جدّ گرامى پيامبر اسلامى صلى الله عليه و آله پنج سنّت قبل از اسلام در ميان عرب قرار داد، و خداوند همه آنها را امضا فرمود و جزء احكام اسلام قرار داد: همسر پدر را بر فرزند تحريم كرد؛ و در ديه قتل، صد شتر قرار داد؛ و در دور خانه خدا هفت شوط طواف مىكرد؛ و گنجى پيدا كرد خمس آن را ادا مىنمود؛ و زمزم را در آن روز كه از نو حفر كرد، «سقاية الحاج» ناميد
(كانَتْ لِعَبْدِ الْمُطَّلِبِ خَمْساً مِنَ السُّنَنِ اجْريها اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فى الاسْلامِ حَرّمَ نَساءَ الْاباءِ عَلَى الْابْناءِ، وَ سَنَّ الدِّيَةَ فىِ الْقَتْلِ مِأَةً مِنَ الْابِل وَ كانَ يَطُوْفُ بِالْبَيْتِ سَبْعَةَ اشْواطٍ، وَ وَجَدَ كَنْزاً فَاخْرَجَ مِنْهُ الْخُمْسَ، وَ سَمّى زَمْزَمَ حِيْنَ حَفَرَها سِقايَةَ الْحاجِّ).
[١]. نهج البلاغه، نامه ٥٣