اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٩ - ٥- تأثير فرهنگ جامعه در پرورش فضائل و رذائل
آن مىگفتند:
«حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آبائَنا؛
آنچه را از پدران خود يافتهايم ما را بس است!»
و از مجموع اين بخش از آيات به روشنى ثابت مىشود كه تا چه حد سنّتهاى غلط مىتواند زمينهساز اعمال ضدّ اخلاقى گردد، و رذائل را فضائل نشان دهد، و عقايد انحرافى را درست و صواب معرفى كند.
در پنجمين آيه به مطلب تازهاى در زمينه تأثير سنّتها بر دگرگونى ارزشهاى اخلاقى، برخورد مىكنيم، و آن اين كه قوم لوط كه انحرافات اخلاقى آنها صفحات تاريخ را سياه كرده، (و با نهايت تأسّف در جاهليّت عصر ما در مراكز تمدّن غربى، به صورتى بدتر از گذشته و در شكل قانونى بروز و ظهور نموده است) هنگامى كه دعوت حضرت لوط و ياران اندكش را به پاكى و تقوا بطور مكرّر شنيدند ناراحت شدند، و فرياد زدند: اينها را از شهر و ديار خود بيرون كنيد، اينها آدمهايى هستند كه مىخواهند به پاكى و تقوا روى آورند (يا تظاهر به پاكى و تقوا كنند)
(وَماكانَ جَوابَ قَوْمِهِ الَّا انْ قالُوا اخْرِجُوهُمْ مِنْ قَريَتِكُم انَّهُمْ اناسٌ يَتَطَهَّرُنَ).
محيط آلوده، سنّتهاى غلط و فرهنگ منحط، آنچنان اثر سوء، در ميان آنها گذارده بود كه پاكى و تقوا، جرم محسوب مىشد، و ناپاكى و آلودگى افتخار!
بديهى است در چنين محيطى رذائل اخلاقى بسرعت پرورش مىيابد و فضائل كمرنگ و بىرنگ مىشود.
در ششمين آيه، سخن از داستان وحشتناك زنده به گور كردن دختران در عصر جاهليّت، به خاطر خو گرفتن به يك سنّت غلط مىباشد.
عرب جاهلى تولّد دختر را ننگى براى خود مىپنداشت، و هرگاه به او خبر مىدادند دخترى نصيب تو شده است، چنان خشمگين مىشد كه صورتش از شدّت ناراحتى كبود و سياه مىشد! [١]
[١]. بعضى از مفسّران گفتهاند: براثر رابطه نزديكى كه ميان قلب و صورت انسان است، هنگامى كه روح و قلب انسان مملو از شادمانى مىشود (خون شفّاف به طرف صورت حركت مىكند) و صورت نورانى و روشن و پر فروغ مىگردد؛ و هنگامى كه غم و اندوه بر روح انسان مسلّط مىگردد (جريان گردش خونِ شفّاف در صورت كم مىشود و) صورت زرد و تيره مىگردد؛ و به همين دليل اين دو پديده به عنوان نشانههاى سرور و شادمانى، و اندوه و غم شناخته مىشود. (تفسير روح المعانى، ذيل آيه مورد بحث)