اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠١ - ٦- رابطه عمل و اخلاق
ميان برده و عادت كردن به آن، حجابى در برابر زشتيها مىشود.
درست است كه در اين آيه تزيين عمل به شيطان نسبت داده شده ولى واضح است كه شيطان ابزار و اسبابى دارد كه يكى از آنها همان تكرار زشتيها و خو گرفتن به آنها است.
در پنجمين آيه مورد بحث، همان محتواى آيات گذشته با تعبيرات تازهاى به چشم مىخورد؛ روى سخن را به پيامبر صلى الله عليه و آله كرده مىفرمايد: بگو آيا شما را خبر دهم كه زيانكارترين مردم چه اشخاصى هستند؟- آنها كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم و نابود شده در حالى كه گمان مىكنند كار نيك انجام مىدهند
(قَلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْاخْسَرِيْنَ اعْمالًا الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحَسَبُونَ انَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً).
در اينجا سخن از زيانكارترين مردم است كه سرمايههاى مهمّ زندگى خود را از قبيل عمر و جوانى و نيروى فكرى و جسمانى را در راههاى غلط از دست مىدهند، در حالى كه مىپندارند كار نيكى انجام مىدهند و خوشحالند و افتخار مىكنند.
چرا اين گونه افراد به چنين روز سياهى مىافتند؟ دليلش خو گرفتن به زشتيها و بديها و هوا پرستى و خود خواهى و خود بينى است كه همچون پردههاى سياه ظلمانى بر چشم عقل آنها فرو مىافتد و از ديدن حقايق باز مىمانند، و واقعيّتها را غير از آنچه هست تصوّر مىكنند.
نتيجه اين گرفتارى و بدبختى، همان است كه در آيه بعد از آن آمده است؛ مىگويد:
«آنها كسانى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاى او كافر شدند، و به همين دليل اعمالشان حبط و نابود گشتهاست!»
(اولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِاياتِ رَبِّهِم وَ لِقائِهِ وَ حَبِطَتْ اعْمالُهُمْ).
در روايات اسلامى در تفسير آيه فوق تعبيراتى ديده مىشود كه هر يك بيان مصداق روشنى از مصداقهاى اين آيه است، و همه در آن جمعند؛ در بعضى از روايات، به منكران ولايت اميرمؤمنان على عليه السلام تفسير شده، و در بعضى به رهبانهاى مسيحى، يعنى مردان و زنان تارك دنيا كه چشم از همه لذّات دنيا پوشيدهاند، در حالى كه در راه انحرافى گام بر مىدارند.