تفسير قرآن ناطق - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٢
از بزرگوارى انسان است : گريستن او بر زمان از دست رفته اش ، اشتياق او به زادگاهش ، و نگاه داشتن دوستان ديرينه اش . انسان هاى بزرگوار ، براى زمان از دست رفته ، اندوهگين اند ، اهل مراقبه هستند و نگران سرمايه گران بهاى عمر خويش اند . آنانى كه روزگار جوانى را پشت سر نهاده اند ، در حسرت توانايى خود كه به بيهودگى از دست داده اند ، افسوس مى خورند و دريغاگويند . البته اين دريغ و حسرت ، به آنان ، فرصتى مى دهد كه به فردا بنگرند و از عمر خويش ، بهره ببَرند و با نگاهى به گذشته ، آينده اى روشن براى خود ، ترسيم كنند . بى ترديد ، كسانى كه تنها سرمايه آنها دريغ خوردن بر گذشته است ، از امروز هم غافل مى مانند و به آينده هم نخواهند رسيد . يكى ديگر از نشانه هاى بزرگوارى ، يادكردِ دوستان قديمى است . نشانه انسان بزرگوار ، با هر مقام و مسئوليتى ، آن است كه ياران ديرآشناى خود را فراموش نكند كه اعتماد به دوستان كهن ، افزون تر و ريشه دارتر است ؛ زيرا پايه هاى دوستى خود را بر اساس محبّت ذاتى استوار كرده اند و چون دغلْ دوستانى نيستند كه انگيزه شان از محبّت ، دست يازيدن به مقام و ثروت است . وطنْ دوستى (حبّ الوطن) و علاقه به زادگاه نيز نشانه ديگرِ بزرگوارى است و شايد بتوان اين نكته ظريف را دريافت كه علاقه به زادگاه ، يعنى عشق به سرزمينى كه فرد از آن برخاسته و به آن ، وابسته است . ملكوت ، وطن اصلى انسان است كه هماره ، به او دل بسته است : مرغ باغ ملكوتم ، نِيَم از عالم خاك چند روزى قفسى ساخته اند از بدنم . امام صادق عليه السلام ، نشانه هاى ديگرى براى كرامت بر مى شمُرَد و در روايتى مى فرمايد : ثَلاثَةٌ تَدُلُّ عَلى كَرَمِ المَرءِ : حُسنُ الخُلْقِ ، وَ كَظمُ الغَيْظِ وَ غَضُّ الطَّرفِ . [١]
[١] كنز الفوائد ، ج ١ ، ص ٩٤ .[٢] تحف العقول ، ص ٣١٩ .[٣] سوره آل عمران، آيه ١٣٤.[٤] الإرشاد ، ج ٢ ، ص ١٤٦ .[٥] سوره نور ، آيه ٣٠ و ٣١ .