تفسير قرآن ناطق - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨
به او گفتم : آيا تفاوت حق و باطل را مى شناسى ؟ گفت : شما كوفيان ، جماعتى هستيد كه كسى در برابرتان ، ياراى سخن گفتن ندارد . هر گاه ابو جعفر عليه السلام را ديدى ، مرا خبر كن . سخنم با او تمام نشده بود كه امام باقر عليه السلام در حلقه اى از خراسانى ها و ديگر مردمانى كه در باره مسائل حج از ايشان مى پرسيدند ، وارد مسجد شد و در جايگاه خود نشست و مرد تازه وارد ، نزديك ايشان نشست . من هم در مكانى نشستم كه سخن او را بشنوم . هنگامى كه اطرافيان امام عليه السلام پرسش هاى خود را پرسيدند و پاسخ گرفته ، رفتند ، امام عليه السلام به وى رو كرد و فرمود : «تو كيستى ؟» . گفت : من قتاده ، پسر دعامه بصرى هستم . امام عليه السلام به او فرمود : «تو فقيه (دين شناس) بصره هستى ؟» . گفت : آرى . امام باقر عليه السلام فرمود : وَيحَك يا قَتادَةُ ! إنَّ اللّه َ ـ جَلَّ و عَزَّ ـ خَلَقَ خَلقا مِن خَلقِهِ ، فَجَعَلَهُم حُجَجَا عَلى خَلقِهِ ، فَهُم أوتادٌ فى أرضِهِ ، قُوّامٌ بِأمرِهِ ، نُجَباءُ فى عِلمِهِ ، اِصطَفاهُم قَبلَ خَلقِهِ أظِلَّةً عَن يَمِينِ عَرشِهِ . واى بر تو ، اى قَتاده! خداوند عز و جل گروهى را آفريد و آنان را حجّت بر خلقش قرار داد . پس ايشان ، پايه هاى زمين هستند (مايه آرامش زمينيان اند) ، بر پا كنندگان امر الهى اند و ويژگان علم اويند . خداوند ، آنان را پيش از آن كه آفريدگان را بيافريند ، به صورت سايه هايى در طرف راست عرش برگزيد . قَتاده ، مدّتى طولانى سكوت كرد . سپس گفت : به خدا سوگند ، در برابر فقهاى بسيارى نشسته ام و در برابر ابن عبّاس نيز زانو زده ام ؛ امّا در برابر هيچ كدام از ايشان ، آن چنان كه در برابر تو دلم ناآرام شد ، مضطرب نشدم . وى ، با اين سخن ، در حقيقت ، راز اين پريشانى خود را از امام عليه السلام سؤال كرد . لذا ايشان به او فرمود : «واى بر تو ! آيا مى دانى كجا نشسته اى؟ تو در برابر خانه هايى