تفسير قرآن ناطق - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٦
از رسيدگى امير مؤمنان عليه السلام به شكايت زنِ ستم ديده اى را بيان كرده ، مى فرمايد : على عليه السلام به هنگام گرمىِ هوا ، به خانه بر مى گشت كه در اين هنگام، زنى را ايستاده ديد كه مى گفت: همسرم به من ستم كرده و مرا ترسانده و بر من ، ستم روا داشته است و سوگند ياد كرده كه مرا كتك مى زند . على عليه السلام فرمود: «اى بنده خدا! صبر كن تا هوا ، كمى خُنَك شود، آن گاه ، به يارى خدا ، با تو مى آيم». زن گفت: در اين صورت ، خشم و عصبانيتش بر من ، بيشتر مى شود . [على عليه السلام ]سرش را پايين انداخت. سپس سرش را بلند كرد، در حالى كه مى گفت: «نه . به خدا سوگند، تا حقّ ستم ديده ، بدون [هيچ] درماندگى ، گرفته شود ! خانه ات كجاست؟» . پس به درِ خانه مرد رفت و ايستاد و گفت: «السّلام عليكم!» . جوانى بيرون آمد. على عليه السلام فرمود: «اى بنده خدا ، از خدا ، پروا كن ! همسرت را ترسانده اى و بيرون رانده اى». جوان گفت: تو را به او ، چه كار؟ به خدا سوگند، به سبب اين سخن تو ، او را مى سوزانم! امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «تو را به نيكى ، امر مى كنم و از زشتى، باز مى دارم. با زشتى به استقبالم مى آيى و نيكى را ناديده مى انگارى؟!» . مردم از گوشه و كنار مى آمدند و گفتند: سلام بر تو ، اى امير مؤمنان! آن مرد ، پشيمان و سرگشته گفت: اى امير مؤمنان! از لغزشم ، در گذر. به خدا سوگند، [از اين پس] در برابرش زمينى خواهم بود كه بر من ، پا بگذارد ! على عليه السلام ، شمشيرش را غلاف نمود و فرمود : «اى بنده خدا! وارد خانه ات شو و همسرت را به چنين كارهايى ، وا مدار». [١] اين دو نمونه ، تنها گوشه اى از تلاش اهل بيت عليهم السلام در راه خدا بود و زندگى اهل بيت عليهم السلام ، سرشار از تلاش در راه حقّ است.
[١] المناقب ، ابن شهرآشوب ، ج ٢ ، ص ١٠٦ .