تفسير قرآن ناطق - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٧
حقيقت معناى آن و تأثير معنا بر جهان هستى ، خداشناسىِ حقيقى است و چنين پرستشى را «عبادت حقيقى» مى نامند .
خداشناسان حقيقى
بندگان برگزيده الهى ، خدا را آن گونه كه بايد ، مى شناسند و همه هستى را جلوه حق و عالم را محضر او مى دانند . در چنين تفكّرى ، خداوند ، حاضر و ناظر است و در منظر آنان ، خدا ، معشوقى است كه سزاوارِ عشقى ستودنى است و مستى محبّت ، آنان را به پرستش ، وا مى دارد . به تعبير علّامه سيّد محمّد حسين طباطبايى : پرستش ، به مستى است ، در كيش مهر بُرون اند زين جرگه ، هشيارها . خدا در منظر معصوم عليه السلام ، غايب نيست و چنان حاضر است كه گويى ديدنى است ، آن سان كه طبق نقلى ، امام على عليه السلام مى فرمايد : ما كُنتُ أعبُدُ رَبَّا لَم أرَهُ . [١] من خدايى را كه نبينم ، نمى پرستم . ديدگان على عليه السلام ، خدابين است و به هر جا بنگرد ، خدا را مى بيند و روح او ، آن چنان وارسته است كه غير خدا ، در آن ، راه ندارد و پيش از آن كه به چيزى بنگرد ، خدا را مى بيند . از همين رو ، در روايتى از ايشان ، آمده است : ما رَأَيتُ شَيئَا إلّا وَ رَأَيتُ اللّه َ قَبلَهُ . [٢] چيزى را نديدم ، جز آن كه پيش از آن ، خدا را ديدم . نوف بِكالى ، از ياران ويژه مولا على عليه السلام بود كه پيشكار ايشان نيز بود [٣] و راز و نياز شبانه على عليه السلام را به زيبايى ، روايت كرده است . بر پايه گزارشى ، نوف مى گويد : امير مؤمنان عليه السلام را روى گردان و شتابان ديدم . گفتم : به كجا مى روى ، مولاى من ؟
[١] الكافى ، ج ١ ، ص ٩٨ ، ح ٦ .[٢] شرح اُصول الكافى ، ملّا صالح مازندرانى ، ج ٣ ، ص ٨٣ .[٣] الصحاح ، ج ٤ ، ص ١٦٣٨ .