تفسير قرآن ناطق - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٠
چنان كه از نامه امام عليه السلام برمى آيد ، فرد مورد نظر ، از نزديكان ايشان بوده است و برخى ، او را پسرعموى امام عليه السلام دانسته اند . امام عليه السلام نيز با اين كه وى را از خردمندان مى شمرده ، ولى با اين همه ، خيانت در امانت را نمى پذيرد و از او مى خواهد كه اموال مردم را باز گردانَد و مى نويسد : وَارْدُد إلى هؤلاءِ القَوم أموالَهُم فَاِنَّكَ إن لَم تَفعَل ثُمَّ اَمكَنَنِى اللّه ُ مِنكَ لَاُعذِرَنَّ إلى اللّه ِ فيكَ وَلَاَضرِبَنَّكَ بِسَيفى الَّذِى ما ضَرَبتُ بِهِ اَحَدَا إلّا دَخَلَ النّارَ وَ وَاللّه ِ لَو أَنَّ الحَسَنَ وَالحُسَينَ فَعَلَا مِثلَ الّذى فَعَلتَ ما كانَت لَهُما عِندى هَوادَةٌ وَلا ظَفِرا مِنّى بِاِرادَةٍ حَتّى آخُذَ الحَقَّ مِنهُما اُزيحَ الباطِلَ عَن مَظلَمَتِهِما! [١] اموال اين قوم را به آنان ، باز گردان كه اگر چنين نكنى و خداوند ، مرا بر تو پيروزى دهد ، با تو كارى خواهم كرد كه در نزد خداوند ، عذر من باشد : با اين شمشير ـ كه به هر كس با آن ضربتى زده ام ، او را به دوزخ فرستاده ام ـ ، تو را خواهم زد ! به خدا سوگند ، اگر از حسن و حسين [ نيز ]چنين عملى سر مى زد ، نه با ايشان مدارا و مصالحه مى نمودم ، نه هيچ يك از خواهش هايشان را بر مى آوردم ، تا آن گاه كه حق را از ايشان مى ستاندم و باطلى را كه از ستمِ ايشان پا گرفته است ، مى زُدودم . اين سخنان تند ، از انسان رئوفى است كه دلْ آزردگى زنى يهودى ، او را اندوهگين مى سازد ؛ امّا امانتدارى الهى ، وى را بر نزديكانش نيز مى شورانَد ، و اين ، ترجمانِ «اُمَناءُ الرَّحْمن» است كه امامان عليهم السلام ، به آن ، مفتخرند و مولا على عليه السلام نمونه برجسته آن است .
[١] بحار الأنوار ، ج ٢٣ ، ص ٢٧٣ .[٢] نهج البلاغة ، نامه ٥ .[٣] همان جا .[٤] همان ، نامه ٤١ .[٥] همان جا .