ميزان الحكمه - المحمدي الري شهري، الشيخ محمد - الصفحة ٣٠٩
٢٢١٢٧.عنه عليه السلام : يا هِشامُ ، مَن أرادَ الغِنى بلا مالٍ ، و راحَةَ القَلبِ مِن الحَسَدِ ، و السَّلامَةَ في الدِّينِ ؛ فلْيَتَضَرَّعْ إلَى اللّه ِ عَزَّ و جلَّ في مَسألَتِهِ بأن يُكَمِّلَ عَقلَهُ ، فمَن عَقَلَ قَنَعَ بما يَكفيهِ ، و مَن قَنَعَ بما يَكفيهِ استَغنى ، و مَن لَم يَقنَعْ بما يَكفيهِ لَم يُدرِكِ الغِنى أبدا . [١]
٢٢١٢٨.عنه عليه السلام : يا هِشامُ ، إنّ اللّه َ حَكى عَن قَومٍ صالِحينَ أنَّهُم قالوا : «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إنَّكَ أنْتَ الوَهَّابُ» [٢] حينَ عَلِموا أنّ القُلوبَ تَزيغُ و تَعودُ إلى عَماها وَ رَداها . إنّه لَم يَخَفِ اللّه َ مَن لَم يَعقِلْ عَنِ اللّه ِ ، و مَن لَم يَعقِلْ عَنِ اللّه ِ لَم يَعقِدْ قَلبَهُ على مَعرِفَةٍ ثابِتَةٍ يُبصِرُها و يَجِدُ حَقيقَتَها في قَلبِهِ ، و لا يَكونُ أحَدٌ كذلكَ إلاّ مَن كانَ قولُهُ لِفِعلِهِ مُصَدِّقا ، و سِرُّهُ لِعَلانِيَتِهِ مُوافِقا ؛ لأنّ اللّه َ تباركَ اسمُهُ لَم يَدُلَّ علَى الباطِنِ الخَفِيِّ مِن العَقلِ إلاّ بِظاهِرٍ مِنهُ و ناطِقٍ عَنهُ . [٣]
٢٢١٢٩.عنه عليه السلام : يا هِشامُ ، كانَ أميرُ المؤمنينَ عليه السلام يَقولُ : ما عُبِدَ اللّه ُ بشَيءٍ أفضَلَ مِن العَقلِ ، و ما تَمَّ عَقلُ امرئٍ حتّى يَكونَ فيهِ خِصالٌ شَتّى : الكُفرُ و الشَّرُّ مِنهُ مَأمُونانِ ، و الرُّشدُ و الخَيرُ مِنهُ مَأمُولانِ، و فَضلُ مالِهِ مَبذولٌ ، و فَضلُ قَولِهِ مَكفوفٌ ، و نَصيبُهُ مِن الدُّنيا القُوتُ ، لا يَشبَعُ مِن العِلمِ دَهرَهُ ، الذُّلُّ أحَبُّ إلَيهِ مَع اللّه ِ مِن العِزِّ مَع غَيرِهِ، و التَّواضُعُ أحَبُّ إلَيهِ مِن الشَّرَفِ ، يَستَكثِرُ قَليلَ المَعروفِ مِن غَيرهِ، و يَستَقِلُّ كَثيرَ المَعروفِ مِن نَفسهِ ، و يَرَى النّاسَ كُلَّهُم خَيرا مِنهُ ، و أنَّهُ شَرُّهُم في نَفسِهِ ، و هُو تَمامُ الأمرِ [٤] . [٥]
٢٢١٢٧.امام كاظم عليه السلام : اى هشام! هر كه توانگرىِ بدون دارايى خواهد، و آسايش دل از حسد، و سلامت دين، بايد به درگاه خدا زارى كند و از او بخواهد كه خردش را كامل گرداند؛ زيرا هركه عاقل باشد، به آنچه او را بسنده كند قناعت ورزد و هر كه به آنچه بسنده اش كند قانع باشد، بى نياز گردد و هر كه بدانچه بسنده اش مى كند قانع نباشد، هرگز به بى نيازى نرسد.
٢٢١٢٨.امام كاظم عليه السلام : اى هشام! خداوند از زبان مردمى نيك كردار بازگو كرده است كه آنان گفتند:«اى پروردگار ما! دل هاى ما را بعد از آنكه هدايتمان كردى منحرف مگردان و ما را از نزد خودت رحمتى ببخش، كه تويى بسيار بخشنده»؛ زيرا دانستند كه دل ها منحرف مى شوند و به [دوران] كورى و گمراهى خويش برمى گردند. هر كه [معرفتش را ]از خدا فرا نگيرد، از خدا نخواهد ترسيد و هر كه خدايى نينديشد، دلش بر شناختى استوار گره نخورد، شناختى كه آن را ببيند و حقيقت آن را در دلش بيابد و هيچ كس چنين نباشد مگر كسى كه گفتارش با كردارش بخواند و نهانش با آشكارش بسازد؛ زيرا خداوند خجسته نام، به درون نا پيداى خرد [هر فرد ]رهنمون نشد مگر به واسطه آنچه از آن نمودار است و گوياى آن.
٢٢١٢٩.امام كاظم عليه السلام : اى هشام! امير المؤمنين عليه السلام مى فرمود: خداوند به چيزى بهتر از عقل پرستش نشده است، و خرد انسان كامل نباشد تا اينكه در او چند خصلت گوناگون باشد: كفر و بدى از وى نتراود، به هدايت و خوبى او اميد برود، زيادى مالش را ببخشد، از زياده گويى بپرهيزد، بهره اش از دنيا همان خوراك روزانه اش باشد، تا عمر دارد از دانش سير نشود، خوارىِ با خدا نزد او خوشتر باشد از عزّت با غير او، افتادگى نزد وى محبوبتر از بلندى و شرافت باشد، احسان اندك ديگران را زياد شمارد و احسان زياد خود را اندك داند، همه مردم را بهتر از خود بيند و خودش را از همه آنها بدتر شمارد و اين تمامِ مطلب است [٦] .
[١] الكافي : ١/١٨/١٢.[٢] آل عمران : ٨ .[٣] الكافي : ١/١٨/١٢.[٤] أي : كلّ أمر من اُمور الدين يتمّ به ، أو كأنّه جميع اُمور الدين مبالغةً . (كما في هامش المصدر).[٥] الكافي : ١/١٨/١٢.[٦] يعنى هر امرى از امور دين با اين تمام و كامل مى شود، يا گويى با داشتن آن به همه امور دين رسيده شده است. شايد هم مقصود اين باشد كه تماميت و كمال عقل با اين امور تحقّق مى يابد (به نقل از پاورقى الكافى).