دانشنامه احاديث پزشكى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٩ - فصل چهل و پنجم خرفه
فصل چهل و پنجم: خُرفه
١٩٠٣. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بر شما باد خُرفه؛[١] چرا كه زيركى مىدهد و اگر تنها يك چيز باشد كه عقل را افزون مىكند، همان است.
١٩٠٤. امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا بر زمين سوختهاى پا نهاد و آن زمين، پايش را سوزاند. پس، پاى خويش را بر خُرفه نهاد و در نتيجه، سوزش حاصل از زمين سوخته، فرو نشست. از آن پس، پيامبر صلى الله عليه و آله خُرفه را دوست داشت، براى آن دعا مىكرد و مىگفت: «چه گياه پُربركتى است!».[٢]
١٩٠٥. الدعوات: پيامبر صلى الله عليه و آله حرارتى يافت. بر خُرفهاى دندان فشرد و از آن احساس راحتى كرد. سپس گفت:
«خداوندا! در آن بركت بنِه. در آن، شفاى نود و نُه درد است. [اى خُرفه!] در هر جا مىخواهى، بروى».
[١] خُرفه: نام گياهى است و آن را به پارسى، پَرپَهَن گويند و معرَّب آن، فَرفَخ است و آن در عربى به« البقلة الحَمقاء( سبزه كودن)» معروف است.( لغتنامه دهخدا).
[٢] در المحاسن، جمله آخر حديث، وجود ندارد.