دانشنامه احاديث پزشكى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٧ - فصل چهارم بادروج(حوك)
فصل چهارم: بادروج (حَوك)
١٥٠٧. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: حَوك[١]، سبزى پيامبران است. گويا مىبينم كه در بهشت روييده است.
١٥٠٨. امام على عليه السلام: پيامبر خدا به بادروج نگريست و فرمود: «اين، حوك است. گويا كه رستنگاه آن را در بهشت مىنگرم».
١٥٠٩. امام على عليه السلام: نزد پيامبر خدا از حَوك كه همان بادروج است سخن به ميان آوردند. فرمود: «سبزى من و سبزى پيامبران پيش از من است و من، آن را دوست دارم و مىخورم».
[١] اين گياه، نامهاى بسيار زيادى دارد و ما در اين جا به بخشى از آنها اشاره مىكنيم و از لغتنامه دهخدا شرح مختصرى درباره آنها مىآوريم و براى توضيح بيشتر، خوانندگان محترم را به نشانىهاى كتاب مذكور كه در زير خواهيم آورد، ارجاع مىدهيم:
لغتنامه مذكور، در لغت« باذروج» آورده: گياهى معطّر[ است] و بادروج، ريحان كوهى، بادرنجبويه، بارنگ، حوك، ريحان جبلى، باذروق، باذرو[، نامهاى ديگر آن است].
در« باذرو» آورده: همان بادرو باشد؛ باذروج.
در« باذرنجبويه» آورده: بادرنگبويه باشد؛ بادرنجبويه( لغتنامه دهخدا: ج ٣ ص ٣٤٥١).
همچنين در لغت« حوك» مىنويسد: بادروچ كه ريحان كوهى باشد؛ بورنگ، باذروج و آن هبق است. پادرو، بارنگبويه، بادرنگبويه. سبزى[ اى] است مثل سپرغم كه آن را بونيك گويند و نازبو نيز نامند( لغتنامه دهخدا: ج ٦ ص ٨١١٤).
در« بادرنبويه» آورده: يك قسم ريحان است كه معرَّب آن، بادرنجبويه است.
در« بادرنجبويه» هم مىنويسد: معرَّب بادرنگبويه است( لغتنامه دهخدا: ج ٣ ص ٣٤١٩).
در كلمه« بادرنگبويه» آورده: گياهى است خوشبوى و از جمله رياحين و آن را بادرود و بادرونه نيز گفتهاند و مُهلِك عقرب است و دافع سم و آن، امراض سوداوى و بلغمى را نافع است( لغتنامه دهخدا: ص ٣٤٢٠).
و در« بادرو» هم آورده است: ريحانى است كه آن را بادرنجبويه گويند. تره خراسانى كه ريحان كوهى نيز گويند و باذروج، معرَّب آن است( لغتنامه دهخدا: ص ٣٤٢١).