دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٠
باشد ، و اشتقاق ديگر را نمى پذيرد [١] . [٢] برخى ديگر از لغت شناسان ، به اين نتيجه رسيده اند كه به احتمال قوى ، واژه تاريخ ، از ريشه سامى «اَرَخ» يا «وَرَخ» است كه در لهجه يمنى به كار مى رود؛ [٣] زيرا «وَرَخ (جمع آن : أَوْرَخَم)» در سنگْ نوشته هايى متعلّق به پيش از اسلام ـ كه در جنوب عربستان پيدا شده اند به معناى ماه قمرى به كار رفته است . در لغت نامه هاى قديم عربى ، مادّه «أرخ» وجود دارد ؛ ولى به معناى گاه شناسىِ زمان نيست . خليل بن احمد فراهيدى مى گويد : الأُرْخُ وَالأُرْخِيُّ ، لُغَتانِ : الفَتِيُّ مِنَ البَقَرِ . [٤] اُرخ و اُرخى ، دو واژه اند به معناى گوساله . احمد بن فارس (م ٣٩٥ ق) نيز مى نويسد : أرخ: الهَمزَةُ وَالرّاءُ وَالخاءُ كَلِمَةٌ واحِدَةٌ عَرَبِيَّةٌ ، وهِيَ الإراخُ لِبَقَرِ الوَحشِ... وأمّا تَأريخُ الكِتابِ فَقَد سُمِعَ ، ولَيسَ عَرَبِيّا ولا سُمِعَ مِن فَصيحٍ . [٥] أرخ (همزه و را و خا) ، يك واژه عربى به معناى بچّه گاو وحشى است... و امّا
[١] دانش نامه جهان اسلام : ج ٦ ص ٩٦[٢] A history of muslim historiography. برخى ، اصل واژه تاريخ را فارسى و برگرفته از «ماه ـ روز» مى دانند كه معرّب