دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٥
١٧٣٦.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عبيد اللّه بن ابى رافع چون على بن ابى طالب عليه السلام پرچمداران [ سپاه دشمن ] را به قتل رساند ، پيامبر خدا چشمش به گروهى از مشركان قريش افتاد . به على عليه السلام فرمود : «به اينان حمله كن» . على بر آنان تاخت و آنها را از هم پراكنده ساخت و عمرو بن عبد اللّه جُمَحى را كشت . پيامبر خدا ، چشمش به گروه ديگرى از مشركان قريش افتاد و به على عليه السلام فرمود : «به اينها حمله كن» . على عليه السلام بر آنها يورش برد و تار و مارشان كرد و شيبة بن مالك (يكى از فرزندان عامر بن لُؤَى) را به قتل رساند . جبرئيل عليه السلام گفت : اى پيامبر خدا! به راستى كه اين است مواسات (فداكارى) . پيامبر خدا فرمود : «او از من است و من از او هستم» . جبرئيل عليه السلام گفت : و من هم از شما دو تا هستم . مردم صدايى شنيدند : {٠ شمشيرى جز ذو الفقار نيست / و جوان مردى جز على نيست . ٠}