دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٣
١٤٥١.مروج الذهب : مِنقرى آورده است كه : پس از انقراض حكومت اُمَوى و انتقال آن به بنى عبّاس، از يكى از بزرگان و تحصيلداران بنى اميّه سؤال شد : علّت زوال حكومت شما چه بود؟ گفت : ما سرگرم خوش گذرانى هاى خود شديم و از رسيدگى به آنچه بايد رسيدگى مى كرديم ، غافل مانديم . لذا به مردم خود ستم كرديم و آنان ، از دادگرى ما نوميد شدند و آرزو كردند از شرّ ما آسوده گردند . به خراج پردازانمان اجحاف شد و در نتيجه ، آنان از ما كناره گرفتند و زمين هايمان باير شد و خزانه هايمان تهى گشت. به وزيرانمان اعتماد كرديم ؛ امّا آنان ، مصالح خود را بر منافع ما ترجيح دادند و بدون اطّلاع ما اقداماتى كردند و آنها را از ما پنهان داشتند. حقوق سپاهيانمان به تأخير افتاد و ديگر از ما فرمان نبردند . دشمنانمان آنها را به سوى خود فرا خواندند و سپاهيان ، در كنار آنان با ما جنگيدند و دشمنانمان به مبارزه با ما برخاستند و ما به سبب اندك بودن يارانمان از پسِ آنها بر نيامديم و [ سرانجام اين كه ]پنهان داشتن اخبار و گزارش ها از ما از مهم ترين عوامل انقراض حكومت ما بود .
٥ / ٤
ستم
قرآن
«و نسل هاى پيش از شما را هنگامى كه ستم كردند ، به هلاكت رسانديم ، و پيامبرانشان ، دلايل آشكار برايشان آوردند ؛ ولى بر آن نبودند كه ايمان بياورند. اين گونه ، مردم بزهكار را سزا مى دهيم ...» .
«و [ مردم ] آن شهرها چون بيدادگرى كردند ، هلاكشان كرديم و براى هلاكتشان موعدى مقرّر داشتيم» .
«و پروردگار تو [ هرگز ] ويرانگر شهرها نبوده است ، مگر آن كه [ پيش تر ] در مركز آنها پيامبرى برانگيزد كه آيات ما را بر ايشان بخواند ، و ما شهرها را ـ تا مردمشان ستمگر نباشند ـ ويران كننده نبوده ايم» .