دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٧
درآمد
اسوه ، در لغت
واژه هاى «أُسوة» و «إسوة» اسم مصدر از «ائتساء»اند و از مادّه «أسو» كه بر درمان و تيمار و اصلاح كردن ، دلالت دارد ، گرفته شده اند . ابن فارس مى گويد : الهَمزَةُ وَالسّينُ وَالواوُ أصلٌ واحِدٌ يَدُلُّ عَلَى المُداواةِ وَالإِصلاحِ . يُقالُ : أسَوْتُ الجَرحَ إذا داوَيْتُهُ ، ولِذلِكَ يُسَمَّى الطَّبيبُ : الآسيَ ... ويُقالُ : أسَوْتُ بَينَ القَومِ إذا أصلَحتَ بَينَهُم ، ومِن هذَا البابِ : لي في فُلانٍ اُسوَةٌ ؛ أي قُدوَةٌ ، أي إنِّي أقتَدي بِهِ . [١] همزه و سين و واو ، يك اصل است و بر درمان و اصلاح كردن دلالت مى كند . گفته مى شود : «أسَوتُ الجرح» يعنى زخم را درمان كردم. به همين دليل ، به طبيب ، «آسى (درمانگر)» مى گويند... و گفته مى شود : «أسوت بين القوم» يعنى ميان مردم را اصلاح نمودم . و از همين باب است جمله : «لى فى فلانٍ اُسوة» ؛ يعنى فلانى براى من الگوست ؛ يعنى من به او اقتدا مى كنم . در واقع ، كسى كه شخصى و يا چيزى را الگو (اسوه) و سرمشقِ (مقتداى) خود قرار مى دهد ، گويا مى خواهد از اين طريق ، ضعف و كمبود خود را جبران كند و خود را به نقطه مطلوب برساند ، هر چند رسيدن به آن نقطه از نظر عقل و
[١] معجم مقاييس اللغة : ج ١ ص ١٠٥ . نيز ، ر . ك : لسان العرب : ج ١٤ ص ٣٥ والمفردات ، راغب : ص ٧٦ .