رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٦٧ - فضائل امیرالمومنین
به چه نحو بسر آورده.
مرویست که در وقتی از اوقات علیّ بن ابیطالب٧ به سفری رفته و ازمدینه طیّبه غایب شده بود، که خاتون قیامت را ناخوشی و رنجوری عارض شد و چون این خبر وحشت اثر بسمع اشرف جناب پیغمبر٦ رسید به غایت ملول و محزون گشت و بلا تأمّل مصمم عیادت فرزند ارجمند خود گردید. سلمان از دل و جان خواهشمند این مطلب گردیده[که من هم میخواهم بعیادت بیایم] و این معنی را به عرض اقدس پیغمبر٦ رسانیده مأمول آن برگزیده خدا و رسول٦ بدرجه قبول موصول و در ملازمت حضرت رسول ٦ روانه حجره طاهره شفیعه روز حسرت و ندامت شد. امّا چون خاتم پیغمبران٦ بدر سرای سیّده زنان رسید، اذن دخول طلبید فاطمه زهرا٣ عرض کرد که ای پدر بزرگوار داخل شو. جناب پیغمبر٦ فرمود: که ای دختر سلمان نیز بر دَر حجره ایستاده و خواهش این دارد که تو را عیادت کند. فاطمه٣ گفت: ای پدر در این خصوص مرا معذور دارید که از رنجوری بر فراش بیماری افتاده ام و چادری ندارم که بر روی خود کشیده، و بدن مؤتمن خود را از ناظرین پوشیده بدارم، و ساتری نمی یابم که بدان تن خو را از نامحرمان مخفی نمایم! در حجره من همین یک تکّه ساتری بهم می رسد که هر گاه بر روی خود بیندازم قدمهایم نمایان می شود و هر گاه بر روی پاهایم بیفکنم صورتم هویدا و ظاهر می ماند. جناب ختمی مآب٦ چون این کلمات را از پاره جگر شنید دلش بر حالت وی بسوخت و یکّه و تنها داخل حجره فاطمه زهرا٣ شد و در بالین آن نازنین نشست و فرزند ارجمند خود را دلداری و عیادت نمود.[١]
[١]. مضمون این روایت در کتاب بشارة المصفی چنین آمده است: عن علي (ع): إن فاطمة صلّى اللّه عليها و على ذريتها بنت محمد نبي اللّه صلّى اللّه عليه و آله مرضت في عهد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله، فأتاها نبي اللّه عائدا لها في نفر من أصحابه، فاستأذن فقالت: يا أبه، لا تقدر على الدخول عليّ، إن عليّ عباءة إذا غطّيت بها رأسي انكشفت رجلاي و إذا غطيت بها رجلاي انكشف رأسي. فلفّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ثوبه و ألقاه إليها فتستّرت به، ثم دخل. بشارة المصطفی ص٣٧٨