رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٢٨ - در بیان کیفیت ازدواج زهره زهرا
شخص منافق را شنیدی اما بعین عیان جهاز مرا دیدی.[١]
شعر
ما اگــر چشــم از نعــیم این جهــان برتافتیم دولــت باقی ملـــک جاودانی زان مــــاست
بی سر و سامان مبین ما را که در ملک دو کون هر سر و سامان که بینی از سرو سامان ماست
در مصباح آورده که: روزی حضرت رسالت٦ فرمود: که سلیمان پیغمبر٧ برای دختر خود جهازی ترتیب کرده بود بسیار نیکو و تاجی از طلا برای داماد خود مهیّا ساخته بود که مکلّل بود به هفتصد دانه گوهر قیمتی.
علیّ مرتضی٧ بعد از استماع این حدیث، از محمّد مصطفی٦ به خانه آمد و این سخن را در حضورخاتون قیامت مذکور ساخت. فاطمه زهرا٣ را به خاطر عاطر رسید که شاید علیّ مرتضی٧ را به خاطر گذرد که سلیمان٧ پیغمبری بود بزرگوار و پیغمبر ما محمّد مصطفی٦ از او بزرگوار تر است. دختر آن پیغمبر با آن همه جهاز و پیرایه ، دختر این پیغمبر چنین نادار و بی سرمایه ، آن داماد را تاجی به آن مثابه«منزلت» ، این داماد را فقر و احتیاج به این مرتبه ، تا اندرین قضیه خدا را چه حکمت است. و این معنی مکنون خاطر شریف او می بود تا آنکه ایام عمر شریفش به آخر رسید و روانه بهشت عنبر سرشت می گشت باز ماندگان خود را وداع می نمود و از وصایا دل شاه اولیا را کباب می ساخت از آن جمله گفت: یا علیّ٧ ایّام وصال به پایان رسید و شام ظلمانی
[١]. جامع الستین اللطائف در تفسیر سوره یوسف ص٤٦٣ و روضة الشهدا ملا حسین کاشفی ص١٦٩