رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ٢٠٢
شریف ارزانی فرمودند،خاتون قیامت آن نان ها را به خدمت وی آورد و به طریق شب گذشته تقسیم و افطار نمودند.
و چون فخر کائنات اراده برخواستن فرمود، امام حسن٧ پیش آمد و گفت: یا جدّا ای جدّ بزرگوار دیشب پدرم را مفتخر فرمودید و در میان مردان آن را سربلند ساختی، و امشب مادرم را سرافراز و در میان زنان ممتاز ساختی، التماس دارم که فردا شب مهمان من شوید، و من را در میان کودکان، بلند مرتبه گردانید. حضرت اقدس نبوی٦ فرمود: ای جان جدّ به جان منّت دارم. خلاصه شب دیگر را نیز به امام حسن٧ وعده داد و در روز باز علیّ بن ابیطالب٧ قدری آرد به عنوان قرض به دست آورد و به طریق مذکور زهره زهرا٣ نان نمود و در وقت افطار حاضر ساخت و به نهج سابق افطار نمودند.
و بعد از افطار چون سیّد ابرار خواست حرکت فرماید، امام حسین٧ برخواست و شب آینده را از جدّ خود وعده گرفت و به نحو مذکور نان جویی سرانجام و در وقت افطار سیّد ابرار با اهل بیت اطهار: صرف نمودند.
و بعد از افطار جناب ختمی مآب٦ بر خواسته و روانه حجره شرف گردید، و چون به دَر سرا رسید فضّه کنیز حضرت فاطمه٣ به سرعت هر چه تمامتر خود را به جناب پیغمبر٦ رسانید به نحوی که آقا و خاتون او مطلع نشدند، و در کمال ادب و شرمساری، سر خود را به زیر افکنده عرض کرد: که ای فخر کائنات و ای زبده موجودات استدعا دارم که همچان که مولایان مرا در میان آقایان ممتاز و سرافراز گردانیدید مرا نیز در میان بندگان و کنیزان سرافراز فرمایید. و ای سیّد مَن هرچند مرا آن پایه و آن مرتبه نیست که سرور عالمیان مهمان من شود، امّا چون کنیز و خدمتکار دختر توام باید به جهت خاطر عاطر نور دید ات دست رَد بر سینه من نزنید و فردا شب مهمان من بشوید. سیّد عالم از