رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ٦٠ - در بیان محبت خدا و رسول
بر سر دوش پدر پیکان خصمان حسین
در
میان خاکُ خون دیدند جانان حسین
جمله
ایتامُ عوراتُ اسیران حسین
بر
گلوی نازک خونابه افشان حسین
در فرات انداخت مرکب را به فرمان
حســـــــــــــــــــــــــــــــین
رو به سوی خیمه گاه گریانُ نالان حســـــــــــــــــــــــــــــــین
جز خدا یاران که خواهد کرد دیــوان حســین
آه از آن وقتی که امام حسین٧ در میان دشت کربلا یکّه و تنها غریب و بیکس در مقابل چندین هزار ناکس ایستاده و به هر طرف که نگاه می کرد کسی به فریاد او نمی رسید و به نظر حسرت به سراپرده ها می نگریست و اسیری و گرفتاری اهل بیت را به یاد آورده و های های می گریست و از بی یاوری گردن مبارک را کج کرده و زبان حالش مترنّم به این مقال بود.
بیت
به هر کـه می نگرم رو نمی کند سویم میــــان این همه بیگانه آشنایی نیست
کجـا روم چه کنم ره چگونه گیرم پیش در میان این بیابان که ره به جایی نیست
گاهی رو را به جانب مدینه مشرّفه می کرد و می گفت: «یا جدّاه ادرکنی» ای جدّ بزرگوار مرا دریاب.
نظم
به گریه گفت که یا مصطفی سلام علیک انا بنیّـــک یا جــدی التجــات الیــک