رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٨٩ - فضائل امیرالمومنین
پناه٦ با جمعی از صحابه به عیادت آن دو نور دیده رفتند. چون جناب ختمی مآب٦ حال آن دو سرو بوستان جلالت را پریشان دید، متوجّه شاه ولایت شد و فرمود: یا علیّ٧ از برای فرندان خود نذری بکن تا حق تعالی ایشان را از این مرض شِفا و عافیتی بخشد. جناب امیرالمؤمنین٧ نذری کرد که اگر خداوند عالم این دو فرزند مرا شِفا کرامت فرماید، سه روز روزه بگیرم. وچون آن برگزیده عالمیان به این مضمون نذر کرد، حضرت فاطمه٣ و حسنینc و فضّه، خادمه ایشان نیز با آن بزرگوار موافقت نموده، و همگکی بر این موجب نذر کردند. و چون حضرت باریتعالی ایشان را شفا بخشید و لباس صحت پوشانید و از دارالشفاء عاطفت، شربت عافیت نوشانید. اهل بیت اراده نمودند که به نذر خود وفا نموده و در آن وقت قادر بر قوتی نبودند که در وقت افطار صرف نمایند. و در چنین روزی تمامی نیّت روزه کرده و سرور اولیا نزد همسایه خود شمعون یهودی رفته و فرمود: یا شمعون هل لك أن تعطيني جزّة من صوف تغزلها لك ابنة محمد بثلاثة أصوع من الشعير؟
یعنی: ای شمعون آیا می تواننی که قدری پشم به من دهی تا برای تو آن پشم را حلیله جلیله ام فاطمه٣ دختر محمّد مصطفی٦ بریسد، و در عوض اجرت آن سه صاع جو به من بدهی؟
شمعون عرض کرد: که فدای تو گردم به این معامله راضیم و به جان منّت دارم.
پس شمعون به خانه رفت و سه صاع جو با قدری پشم برداشت و به خدمت بارفعت فخر اصفیا آورد و تسلیم آن بزرگوار نمود. آن حضرت پشم و جو را گرفته و به حجره سیّده زنان آورد و گفت: ای فاطمه٣ این جو را بردار که مزد ریسیدن این پشم است. هر دو را بگیر و چنان چه بر تو شاق نباشد این پشم را بریس و این جو را دستاس نموده و