رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٧١ - فضائل امیرالمومنین
خیرالبّریه متوجّه مکالمه بودند. حیا او را مانع شد، و قفل خموشی بر زبان آورده و اظهار مطلب ننموده به خانه برگشت. حضرت رسول٦ دانست که نور دیده اش به جهت حاجتی آمده بود. روز دیگر بامداد به حجره طاهره او خرامید تا بداند فرزند دلبندش چه کار داشته، علیّ مرتضی٧ می فرماید: که وقتی که ابن عمم رسول خدا٦ بر ما وارد شد من و فاطمه٣ هر دو در زیر لحاف بودیم و جامه نداشتیم که بپوشیم و از زیر آن ساتر بیرون آئیم. پس جناب ختمی مآب٦ بر ما سلام کرد و فرمود: السّلام علیکم ما شرم کردیم که جواب آن حضرت را بگوییم به جهت آن حالتی که داشتیم پس بار دیگر سلام کرد باز جوابی عرض نکردیم مرتبه سوم که سلام کرد خوف کردیم که اگر جواب نگوییم و عادت آن حضرت چنین بود که سه مرتبه سلام میکرد اگر جواب نمی شنید مراجعت می فرمود من گفتم علیک السّلام یا رسول الله٦ داخل شوید پس آن حضرت داخل شد و آمد تا در بالین ما نشست و فرمود: ای فاطمه چه حاجت داشتی که دیروز نزد پدرت آمده بودی؟ فاطمه٣ از جواب گفتن شرم و حیا نمود من ترسیدم که اگر پیغمبر٦ جواب نشنود برخیزد. ناچار سر خود را از زیر لحاف بیرون آوردم و مدعا و خواهش فاطمه٣ را به عرض اقدس نبوی٦ رسانیدم. جناب ختمی مآب٦ فرمود: که آیا می خواهید خبر دهم شما را به یک چیزی که بهتر است از برای شما از کنیز؟ عرض کردم بلی یا رسول الله٦ آن حضرت فرمود: چون به رخت خواب می روید سی و سه مرتبه «سبحان الله» و سی و سه مرتبه «الحمدالله» و سی و چهار مرتبه «الله اکبر» بگویید. حضرت فاطمه٣ چون این کلمات را از فخر موجودات شنید سر خود را از زیر لحاف بیرون آورد و سه دفعه گفت: راضی شدم از خدا و رسول او.[١]
[١]. علل الشرائع: ج ٢ ص ٣٦٦ ح ١ و بحار الأنوار: ج ٤٣ ص ٨٢ ح ٥ و منتهى المطلب: ج ١ ص ٣٠٢ و ذخائر العقبى: ص ٥٠